شریعتی سی و سه سال بعد- احسان شریعتی

 

امروز 29 خرداد 89 سی‌وسومين سال‌ياد دکتر در سکوت و تأمل برگزار شد. سکوتی وزين که هيچ پارازيت هوشمندی نمی‌توانست آنرا بشکند. سکوتی سرشار از ناگفته‌ها و بزرگداشتی گوياتر از هر سالگرد پر سر و صدای ديگر.دکتر احسان شریعتی

ادامه نوشته

آفتاب از شرق طلوع می کند!

به تمام غربزده ها بگویید که آفتاب از شرق می تابد

درباره حوزه و دانشگاه

روشنفکران متعهد و مسئول و روحانیت مبارز و متعهد هر چند که هدفی مشترک دارند و آن استقلال و رفاه و رستگاری ملت است اما منشا تغذیه فکریشان و پرورش ذهنی و روحیشان دو جو متفاوت است  یعنی دانشگاه و حوزه  در فرهنگ ویژه ای روئیده و رشد کرده اند . اولی در فرهنگ استعماری و به نیات استعماری  بوجود آمده اما از تحرک بسیاری برخوردار است و دومی در فرهنگی استقلالی  و در متن اندیشه اسلامی روئیده اما در فرهنگ استعماری رشدو در استبداد سیاسی حاد رشد کرده است و در بسیاری از جنبه ها از رشدش کاسته شده و جلوی تحرک آن گرفته شده است . هر فرد متعهد و مبارزی که از این دانشگاهها فارغ التحصیل می شود قطعاً از آن تربیت فرهنگی آلوده غشی با خود دارد  و آن انسان متعهد و مسئول که از حوزه ها بیرون می آید آن عدم تحرک را که ناشی از پس زدن حوزه ها توسط استبداد شدید در گذشته بوده است را باخود دارد . رژیم های منحط در گذشته و دست توطئه گران و استعمارگران هم در ایجاد این تفرقه و تضاد موثر بوده است.

نتیجه : باید راه حل دقیق برای از بین بردن این اختلاف برداشت چیزی که آرزوی دکتر علی شریعتی بود .

شهید چمران و سید احمد خمینی

چه باید کرد؟

به جایی که شریعتی را بکوبید و خرابش کنید بیایید آنرا تکمیل کنید.

بيانيه خانواده شریعتی در اعتراض به عدم صدور مجوز برای برگزاری مراسم33  سالگرد

بنام خداوند خير، حقيقت و زيبایی
با کمال تاسف اطلاع يافتيم که، در سی و سومين سالگرد هجرت دکتر علی شريعتی، با درخواست ما مبنی بر صدور مجوز برای برگزاری مراسم بزرگداشت ساليانه وی در "حسينيه ارشاد" موافقت نشده است.
جايگاه دکتر علی شريعتی، به‌عنوان نماد روشنگری فرهنگی و دين پيرایی در تاريخ تحولات فکری و اجتماعی معاصر ايران، بی نياز از هر گونه يادآوری است. گستره ی تاثير و استقبال از آرا و ترجمه های آثار او به زبان های گوناگون جهان و به‌ويژه در کشورهای مسلمان، گواه اهميت مقام علمی و اعتقادی فرا-ملی اين متفکر مجدّد و محبوب مردمی است.
جلسات بزرگداشت و بررسی انديشه های شريعتی طی سه دهه پس از پيروزی انقلاب، به‌رغم همه ی فراز و نشيب ها و بی اعتنایی‌های مسئولان در سخت ترين شرايط، هر ساله در اقصی نقاط کشور به‌طور منظم برگزار شده و به‌تدريج بدل به يک سنت نهادين گشته است. حال آنکه امسال دومين سالی است که امکان برگزاری اين مراسم فراهم نمی شود.
تمايل مشهود به غلبه ی جوّ تک‌صدایی و انحصارطلبی در شرايط کنونی که يکی از نمود های آن اين‌گونه اعمال محدوديت ها علیه تجمعات و حق آزادی بيان است، سیاستی سخت نابخردانه می نمايد که به عکس، موجب واکنش جامعه و اقبال بیشتر نسل جوان به انديشه های انتقادی خواهد شد. در اين ميان، اهل فرهنگ و تعهد اجتماعی نمی توانند از کنار چنين اجحافاتی نسبت به نمادها و ميراث تاريخی خود به سکوت بگذرند.
از اين‌رو از کلیه ی دوستداران، صاحب نظران و منتقدان آرای شريعتی دعوت می کنيم که از تاريخ بیست و نهم خرداد امسال به مدت یک ماه، با ارسال يادداشت های خود به صفحات اينترنتی ويژه سی و سومين سالگشت شريعتی ( "بازانديشی ميراث" در "پايگاه اطلاع رسانی علی شريعتی" http://www.drshariati.org )، به برپایی بزرگداشت شایسته ی آن زنده ياد همت نمايند.
خانواده دکتر علی شریعتی

شریعتی و نظریه ولایت فقیه

دوره غیبت دوره ایست که تداوم و استمرار رهبری مبارزه امت که قبلا دوازده نسل از طرف بالا و از طرف فرماندهی انقلاب تعیین شده بود ، با همان ایدئولوژی و هدفها و شعائر و استراتژی و جهت گیری . به خود مردم آگاه شیعه منتقل می شود تا ان عالمترین و عادل ترین رهبری را به نیابت امام انتخاب کنند که دولت مستمر رهبری امت را در امر رهبری امت اسلام و بشریت ادامه داده مبارزه آنها را در امر به معروف و نهی از منکر دائماً رهبری کند تا از این راه مردم را آنچنان در برابر نظام حاکم و مستمر تاریخ که همواره زورمندتر و مزورتر و زرمنده تر می شود بیدار و هشیار،آگاه،مومن و آماده مبارزه نگاه دارد که در جهان دیگر زور را نپذیرد فقر را تمکین نکنند و ناآگاهی را تسلیم نشوند و بر علیه آنها قیام کنند تا قائم برسد...... ان شاء الله – صفحات 92و93 شیعه حزب تمام

شریعتی و روحانیت

"....... مساله که بسیار مهم است اینست که می کوشند تا باانواع حیله ها ما را به عنوان فردی که با روحانیت مخالف است جلوه بدهند...... اینرا اینجا بگویم که کسی چون من که این حرفها را می زند و اینجور عقایدی دارد و اینچنین فکر می کند ممکن است انتقاداتی بشیوه تبلیغ مذهبی و تحلیل برخی مسائل اختلافات اعتقادی داشته باشد و ممکن است من با فلان عالم و روحانی مذهبی اختلاف فراوان داشته باشم اما اختلاف من و او اختلاف پدر و پسری است در داخل خانواده . و وقتی به همسایه و بیگانه می رسد ما یک خانواده هستیم. کوشش می کنیم که اختلافات خانوادگی به کوچه و بازار نکشد و در معرض تمام مطرح نگردد تا کسی که با من دشمن است بهترین وسیله را دست گیرد .

من هرگز یک لحظه گریبان نسل قدیم و گریبان کسانی که بعنوان مقام علمی مسئول مذهب هستند رها نمی کنم . انتقاد می کنم اما در برابر بیگانه تسلیم محض آنها هستم . در داخل خانواده اختلاف زیاد است اما این بچه باید بسیار خود خواه و کودن باشد که تحریکات کوچه را به داخل خانواده بکشاند و یا اختلافات خانوادگی را بکوچه ببرد . و من چنین کاری را نخواهم کرد و نخواهیم کرد . روشن شدید؟........ "

شریعتی در ادامه در پاسخ به هتاکی و اهنت هایی که یک عده روشنفکر به پشتوانه حرفها و نوشته های او علیه روحانیت شده بود می گوید:

" مذهب که کلوچه قندی نیست که با ادا و اطوار خاص زنان آبستن که ویار دارند و برای شوهرانشان ناز می کنند بگویید من مذهب را دوست ندارم ! ثانیاً گفتید روحانیت پایگاه استعمار است اما تا آنجا که من می دانم زیر تمام قراردادهای استعماری را کسانی امضا گذاشتند همگی از میان تحصیلل کرده های دکتر و مهندس ولیسانسه بودهاند و همین ما از فرنگ برگشته ها."

"حال جای این سوال هست که پس این شایعه از کجا پا گرفته که من مخالف علما و حوزه علمیه بطور مطلق هستم ؟

این توطئه دشمن است که فرنگ رفته ها و نجف رفته ها را در مقابل هم قرار دهد و جنگی را آغاز کند که تنها نتیجه اش اغفال اذهان عمومی است . جنگی که هر کدام پیروز شوند مردم شکست خورده اند "

جملات زیبا و آموزنده از دکتر علی شریعتی

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است


دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند


به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد


اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است


اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است


وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم


اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

مرجع تقلید دکترشریعتی چه کسی بود؟

برنا:در شبستان مسجد جامع نارمک تهران جای سوزن انداختن نبود. شب شام غریبان امام حسین( ع) بود و دکتر داشت با شور و حرارتی وصف ناپذیر از امامت و نقش آن در حادثه عاشورا می گفت. جوانها به هم نگاه می کردند: "حسین یک درس بزرگتر از شهادتش به ما داده است و آن نیمه تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. حجی که همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد کردند.

این حج را نیمه تمام می گذارد و شهادت را انتخاب می کند؛ مراسم حج را به پایان نمی برد، تا به همه حج گذاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که: اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا با خانه بت، مساوی است."

مو بر تن همه سیخ شده است. نفسها حبس شده است و دکتر ادامه می دهد:" وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی، هر کجا که می خواهی باش: چه به نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است.

"شهادت، حضور در صحنه حق و باطل همیشه تاریخ است." سخنرانی تمام شده است، خون در رگهای همه بخصوص جوانهایی که سیاهپوش عزای سید الشهداء (ع) هستند به جوش آمده است. چراغهای مسجد جامع خاموش می شود و فریاد دویست جوان که اکثراً دانشجو هستند شبستان را به لرزه در می آورد: زنده باد خمینی – زنده باد خمینی. مأموران ساواک وحشت زده می کوشند چراغها را روشن کنند. فریاد جوانان پرشورتر ادامه می یابد: خمینی پیروز است- خمینی پیروز است. مأموران پلیس وساواک با مردم و جوانان درگیر نمی شوند و زدو خورد شدیدی صورت می گیرد.

فردا صبح گزارشی روی میز مسئول مربوط در سازمان اطلاعات و امنیت کشور بود که از سخنرانی 7 اسفند 1350 علی شریعتی در مسجد نارمک و اتفاقات بعد از آن حکایت می کرد، معلوم نیست همین مأموران بودند یا مأموران دیگری که یک سال بعد اما این بار پس ازسخنرانی دکتر در حسینیه ارشاد درباره فلسفه حج درگزارش خود نوشتند که پس از این سخنرانی، جوانان و دانشگاهیان شعار دادند:

مرگ بر حکومت یزیدی –خمینی بت شکن بپاخیز. بپاخیز خمینی روحانی و عالم آرمانی دکتر شریعتی بود؛ بزرگمردی که از او به عنوان "مرجع بزرگ عصر ما " یاد می کند و در کتاب "خودسازی انقلابی" درباره اش اینچنین می نویسد: "... ظهور روحهای انقلابی و شخصیت های پارسا، آگاه ودلیری که به خاطر وفادار ماندن به ارزش های انسانی و پاسداری از حرمت و عزت اسلام و مسلمین گاه به گاه دربرابر استبداد ، فساد و توطئه های استعمار، قیام می کرده اند ، از این گونه است قیام های که از زمان میرزای شیرازی تا اکنون، آیت الله خمینی ، شاهد آن بوده ایم."

او در جایی دیگر، قیام 15 خرداد 1342 را گسستن پیوند مماشات روحانیت با سلطنت ارزیابی و امام خمینی را چنین توصیف می کند: " در خاموشترین ایامش ناگاه خفته ای از این اصحاب افسوس بیدار می شود و از کهف حجره ای بیرون می پرد و ابوذروار بر سر قدرت فریاد می زند و اسرافیل وار در صور قرآن میدمد و گور ها را بر می شوراند و امنیت سپاه قبرستان را بر می آشوبد و محشر قیامتی بر پا می کند. "

گزارش های ساواک آنقدر صریح است که جای هیچ اما و اگری باقی نمی گذارد. بر اساس اسناد به دست آمده از این گزارش ها، شریعتی در نهان نیز در پی ترویج مرجعیت و رهبری آیت الله روح الله خمینی بوده است: "علی شریعتی پس از بسته شدن حسینیه (ارشاد) ، به طرفداران خود دستور داده است که در مجالس ، به نام طرفداران آیت الله خمینی با معممین و طلاب بحث نموده و آنان را به طرفداری خمینی گرایش دهند."

این گزارش تصریح می کند که در حال حاضر مریدان وی( شریعتی) به همین نحو عمل می نماید. بااین همه ، آنها که چشم و گوش خود را بر این همراهیهای دکتر با نهضت امام خمینی و همنشینی های او با علمایی چون مطهری ، طالقانی، خامنه ای ، بهشتی، موسی صدر بسته بودند و فریادهای شریعتی علیه سکوت یا مماشات برخی از روحانیان را تاب نمی آوردند ناجوانمردانه او را به دشمنی باکل روحانیت متهم می کردند و او را اینچنین به واکنش وا می داشتند؛ اول گفتند با ولایت مخالف است!

بعد که دیدند یک میلیون نسخه کتاب و نوار از من درباره ولایت، در دسترس مردم قرارگرفته، گفتند: نه به خاطر "مصلحت" است- چرا که خدا و خلق می دانند که تاکنون دروغی را به خاطر "مصلحت" نگفته بودم و نگفته ام/ و نخواهم گفت و... سرنوشتم حاکی از این است که نگفته ام.

و به خاطر اعتقاد و ایمان خود ضرورت اجتماعی و مسئولیت فکری من است که من در طول این مدتی که می توانستم درهر سطحی، چه در اروپا و چه در اینجا –کار کنم، حرف بزنم و خدمتی انجام دهم، همیشه قویترین، مؤمنانه ترین و متعصبانه ترین دفاع را از "روحانیت راستین و مترقی" ازجامعه "علمی درست و اصیل اسلامی" کرده ام و دراینجا حتی به خود شما هم گفته ام که : دفاع ، نگهبانی و جانبداری از این جامعه علمی نه تنها وظیفه هر مسلمان مؤمن است بلکه – از آنجا که آخرین و تنها سنگری است که در برابر هجوم استعمار فرهنگی غرب، ایستادگی می کند وظیفه هر " روشنفکر مسئول "است و لو معتقد به مذهب هم نباشد.

با این حال، بزرگان روحانی انقلاب، بخصوص آیت الله خامنه ای – چه پیش و چه پس از پیروزی انقلاب نهضت – بارها بر نقش مهم و تأثیر گذاری کم نظیر روشنفکرانی چون دکتر شریعتی و جلال آل احمد در " زمینه سازی" و "پیروزی" انقلاب اسلامی تأکید کرده اند. این نوشته ها را با دستنوشته ای از آیت الله سید علی خامنه ای درباره جلال و شریعتی به پایان می بریم:"... مطهری و طالقانی و شریعتی در این انقلاب حکم "پرچم" را داشتند.همیشه بودند. تا آخر بودند. چشم و دل "مردم" ونه خواص از آنها پر است و این همیشه بودن و با مردم بودن، چیز کمی نیست.
تقی دژاکام

تحریم کالاهای صهیونیستی

به جای شعار مرگ بر اسراییل بیاییم کالاهای اسراییل را تحریم کنیم و دین خود را به جهان اسلام ادا کنیم.

 

 .تحریم کالاهای اسراییلی

مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم شهید چمران

 

شهیدان شریعتی و چمران

 

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من   بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....


ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...

 

 

شریعتی و چمران

آخرین روزهای خرداد هر سال شاهد عروج ملکوتی 2 تن از سربازان این مملکت هستیم . دو انقلابی واقعی ، دو مذهبی واقعی ، دو دکترای از خارج گرفته ، دو غرب و شرق را لمس کرده  شهیدان شریعتی و چمران .

دو شخصیتی که با شهادتشان درس های بزرگی دادند . برای همه چه روشنفکر و چه عوام و به همه که انسان باشند و آزادمرد و مبارز . مبارز علیه استبداد و استعمار و استحمار.

و اینکه گرفتار زر و زور و تزویر نشویم و اینکه در اوج رسیدن به بالاترین مدارج علمی باز هم در میان مردم باشیم و اینکه اگر دکترا از خارج گرفتیم بدانیم که باید در درجه اول وطن و مردمانمان را خادم باشیم نه اینکه در غرب حل شویم و تهی مغز به کشور برگردیم ................

یکی در 29 خرداد 56 و دیگری در 31 خرداد 60 از میان ما رفتند .

اما..................

امروز داشتم تلویزیون را تماشا می کردم تبلیغ پشت تبلیغ . به مناسبت یادواره شهید چمران . حضور همه دوستداران در دهلاویه ، نماهنگ پشت نماهنگ .... اما شریعتی هیچ . نه اینکه مخالف چمران باشم . نه . حق اوبیش از اینهاست اما آیا شریعتی نسبت به انقلاب و اسلام حق گردن ما ندارد . مگر تمام عمر خود را برای تشیع و اسلام فریاد نزد. چرا با برگزاری یادواره او مخالفت می شود و رسانه ملی هم سکوت می کند!

چرا هم ساواک و رژیم شاه و هم در حال حاظر هر دو دوست دارند صدای شریعتی خفه شود. این چه شخصیتی است که هم مذهبی است و هم مارکسیست. و هم وهابی و هم شیعه و هم روشنفکر غربی و هم ........ چگونه می شود این همه  را در یک نفرجمع کرد . ببینید چگونه نیروهای انقلاب را از هم جدا و تقسیم نموده اند و هرکس یکی را تصاحب کرده است . چرا حوزه مطهری و دانشگاه  هم شریعتی را تصاحب کرده است !این دو باید با هم باشند حرفشان یکی است اگر زبانشان با هم فرق می کند .

به امید روزی که ببینیم قطره ای از حق این معلم شهید انقلاب دکتر شریعتی ادا شود و به همه (روشنفکر و حوزوی و عوام) شناسانده شود و غربت پایان پذیرد.

خاکسپاری

از چپ ابراهيم يزدي، احسان شريعتي و صادق قطب زاده در مراسم خاكسپاري دكتر شريعتي

خیانت به شریعتی


خیانت به شریعتی

چه کسانی به شریعتی خیانت می کنند:

1.کسانی که می گویند چون جو مناسب نیست از مطرح کردنش صرف نظر کنیم .

2.کسانی که در درگیریهای سیاسی از شریعتی سپر ساختند

3.کسانی که با توجه به ضعف هایی که دارند از او پوششی می سازند و پنهان می شوند

4.کسانی که او را تاکتیکی مطرح می کنند مثلاً حزبی با هدف جذب نیروهای بیشترو افزونتر و موقعیت خاص دم از او می زنند.

5.کسانی که او را در هاله ای از تقدس می پیچند ولی از سخن و عملش خبری نیست

 

**** بدانیم که چه ما شریعتی را آنقدر بزرگ جلوه دهیم که او را به عرش برسانیم و چه به بهانه حرکت در خط او موضعگیریهایی کنیم که اصلاً ربطی به او ندارد و او از آنها بیگانه بوده در هر دو صورت به او خیانت کرده ایم ****

 

بدانیم دکتر امامزاده نیست، محراب و منبر نمی خواهد ، روزنامه رسمی نمی خواهد ، دفتر و دستک نمی خواهد ، به خودتان زحمت ندهید زیرا دکتر متعلق به همه است . محدود کردن اودر یک قشر روشنفکر ، خیانتی به توده هاست. ما همه نسبت به اشاعه تفکر شریعتی متعهد هستیم  و هر کس به میزان توانایی و بضاعت خویش مبلغ اندیشه های او است.

 

شعری به مناسبت شهادت دکتر شریعتی

آدمی بودکه از درد سخنها می گفت

آدمی بود که از فقر حکایتها داشت!

آدمی بود که می گفت :

بخوان!

با سه تن دشمن بود:

زر و زور و تزویر!

آری این قصه مردی است که با یاد خدا

هجرت کرد

و سرانجام به خالق پیوست.....!

سالگرد شهادت دکتر شریعتی

در آستانه سالگرد شهادت دکتر شریعتی هستیم  . مردی که جزدر رثای تشیع ننالید و جز در سودای رهایی مستضعفین نکوشید. امروز سخن گفتن از این مرد برای ما دشوار است .

دشوار است : بدین لحاظ که میان خود و او در وادی بیکران عشق و ایثار و در ساحل گسترده شهادت و اشراق فاصله ای بس ژرف می بینیم و از اینروست که خود را شایسته او نمی دانیم و البته این به معنای آن نیست که او را معصوم و بی خطا و مبرا از هرگونه اشتباهی بدانیم .

یادش و راهش پر رهرو باد .

شریعتی و احسان نراقی

مطلبی از آقا ی احسان نراقی خواندم تحت عنوان شریعتی از منظری دیگر (18 خرداد1386 روزنامه اعتماد ملی). خواستم سوالی بکنم که آیا آقای نراقی در همان تیم ساواک شامل حسین زاده ،سرهنگ دهدشتی، پرویز ثابتی، نیکخواه، ابراهیم خواجه نوری و ....... بود یا نه که قصد خرد کردن شریعتی را داشتند  .اگر بود حق اظهار نظر درباره دکتر شریعتی را ندارد.آنها با چاپ مطالب دکتر در کیهان قصد لجن مال کردن او را داشتند.

اقدامی که به قول دکتر از هرچه زندان و شکنجه برایش سخت تر بود .اگر چنین است چرا در مصاحبه اش می گوید من نقد جدی به دکتر ندارم بلکه به پیروان او دارم.

او توصیه می کند که برای درک بهتر از نوشته های دکتر آثار سروش را بخوانیم و علت آن را علاقه سروش به دکتر می داند . د رحالیکه امروز آنچه از سروش می خوانیم و می شنویم با اصول دکتر شریعتی زمین تا آسمان تفاوت دارد . دکتر شریعتی آری سروش نه .  

حیف و صد حیف

 چقدر بی انصاف آنها که بی آنکه به درستی کارش را بررسی کرده باشند حتی بی انکه اهلیت چنین کاری را داشته باشند با به رخ کشیدن اشتباهاتی چند تاریخی یا لغوی یا نظیر اینها به او تاختندو این همه آثار سازنده و خیرات و برکاتی که از او، وجود او و کارش به اسلام و مسلمانان رسید نادیده گرفته اند و همانطور که خودش گفته چند اشتباه را نتوانستند درباره او گذشت کنند . عیب او این بود که واقع بین و حقیقت گرا بود و نه مصلحت اندیش و سودجو. شمار جوانانی که بر اثر تعلیمات و آموزش او در دین استوار شدند و یا از اژدهای ایسمهای گوناگون رهاییده گشته اند کم نیست.

 

بخشی از وصیت دکتر به پسرش احسان

 هنگامی که او آمد این عصا و کوله بار و این جاروق های مرا به اوبسپار و به وی بگو که من 40 سال پیش این عصا را به دست گرفتم . این جاروق ها را به پا کردم و این کوله بار را بر دوش گرفتم و به راه افتادم . چهل سال خستگی ناپذیر و تشنه و عاشق. به رفتن ادامه دادم و توپسرم اینک عصایم را به دست گیر چاروقهایم را بپوش و کوله بارم را بر پشت نه ، و این راه را از اینجا که من ماندم ادامه بده و تو نیز در پایان زندگی خویش ............ قطعاً به پسرت بسپار و او نیز هم  .....

(البته شعر فوق را موریس مترلینگ در بستر مرگ خطاب به پرستارش برای پسرش نوشته است و دکتر آن را برای احسان نوشت)

 

شریعتی و روحانیت متعهد

استاد در جایی خاک پای آخوند متعهد و سازنده ای را که در گوشه حجره های تنگ و تاریک وجودش را فدای جامعه اش می کند می بوسد و به او می گوید : من به تو بیشتر اعتماد می کنم تا آن روشنفکری که معلوم نیست فردا میز و مقام چه بلایی بسرش بیاورد

شریعتی و امام خمینی (ره)

آری آری اگر امام خمینی (ره) مرد هزاره هاست بی شک شریعتی سده ها را در زیر بال خود دارد -  م.متوکل

سوتک

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم

سوتكي سازد

گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او يكريز پي در پي

دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدين سان بشكند در من سكوت مرگبارم را

 

شریعتی و شعار نه شرقی و نه غربی

احسان عزیزم

....................

بقول فرانتس فانون "ما نمی خواهیم ار آفریقا یک اروپای دیگر بسازیم  تجربه آمریکا هفت جد ما را بس است" . ما از جامعه خودمان یک اروپای شرقی دیگر هم نمی خواهیم بسازیم . تجربه روسیه بی مرد و یا چین هشتصد میلیونی که د رآن فقط یک مرد بیشتر وجود ندارد تمامی بشریت مظلوم را بس است . ما می خواهیم یک اندیشه نو ،یک نژاد نو بیافرینیم و بکوشیم تا یک انسان بر روی پای خویش بیاستد . بر روی پای خویش ایستادن برای ما که ازپا افتاده ایم و به دیگران و دیگر ها تکیه داریم و یا تکیه می جوییم خیلی معنی می دهد . (زنده یاد دکتر علی شریعتی)

رسالت شریعتی

صحبت از جامعه ای است که نیمی از آن خوابیده اند وافسون شده اند و نیم دیگرکه بیدارشده اند در حال فرارند . ما می خواهیم هم این خوابیده های افسون شده را بیدار کنیم و وا داریم که بایستند و هم آن فراری ها را برگردانیم و واداریم که بمانند و این کار ساده ای نیست بخصوص وقتی در نظر بگیریم که ما خیلی نیستیم .(زنده یاد دکتر علی شریعتی)

دکتر شریعتی و تقسیم بندی انسانها

دکتر انسان ها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند

شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند .ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان  اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم .قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم و درست در زمانی که می روند یادمان می آیدکه چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

 

زندگی نامه دکتر شریعتی

زندگی دکتر شریعتی
نگاهي به زندگي دکتر علي شريعتي با بازخواني کتاب «طرحي از يک زندگي» نوشته پوران شريعت رضوي

 

در فاصله سال های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌كرد، از قبیل دانشگاه آریا‌مهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تكنیك‌تهران و دانشكده نفت آبادان. مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد كه مسئولین دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع كنند و به كلاس‌های وی كه در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند.

ادامه نوشته

یک جمله زیبا از شریعتی

در بیکرانه ی زندگی ۲ چیز است که افسونم می کند:

آبی آسمان که میبینم و می دانم که نیست

و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست.

شریعتی و نان

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،

 حرفت را من می زنم.

فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،

 حرفت را هم من می زنم

 و تو فقط برای من کف بزن.

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،

 حرفت را هم خودت بزن

 و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده

 و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،

 اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن.

 

دکتر علی شریعتی و امام خمینی(ره) در آیینه خاطرات

 دکتر علی شریعتی روشنفکر فراروایت ها است. او را می توان بصورت توأمان منتقد سرسخت مارکسیست های دوآتشه دهه چهل و روحانیون عوام زده ای دانست که در کلام امام به روحانی نمایان تعبیر شده اند. شریعتی که نمونه بارز تئوری مذهب در برابر مذهب بود، سالها مورد بی مهری مذهبی های سطحی نگر و سوسیالیست های مادی گرا قرار گرفت. او اگر محتوای مارکسیسم را مورد نقد و نفی قرار داد، محتوای تشیع را با استفاده از ادبیات انقلابی چگوارا، چون موم بر حلقوم دانشجویان دهه چهل ریخت و آنان را که در اختاپوس کمونیسم گرفتار بودند نجات داد. عده ای تلاش داشتند بی توجه به همه خدمات بی اندازه او به انقلاب و اسلام، این روشنفکر متعهد را بخاطر اندک اشتباهاتش، در برابر انقلاب و رهبر کبیر آن بگذارند. اما آنگونه که از خاطرات یاران امام برمی آید، آن کوته نگران، در رسیدن به مقصود خود ناکام ماندند چرا که روح الله الموسوی الخمینی به عنوان مرجع روشنفکر و دوراندیش فرق بین کسروی و شریعتی را می دانست و عمق سخن معلم شهادت را خدمتی صادقانه به انقلاب می شناخت. آنچه در ذیل می آید بازخوانی بخشی از این خاطرات است که در آن پرده از نگاه منصفانه و حاذقانه امام به شریعتی برداشته شده است

ادامه نوشته

زن و شریعتی

از دیدگاه دکتر شریعتی زنان ۳ دسته بودند و هستند:

۱. زنان به اصطلاح امل و عقب مانده(البته از جامعه) که از بچگی در خانه حبس بودند و تحصیلات برای آنها ممنوع بوده و در سن زیر ۱۵ سالگی به حکم خانواده با کسی که هیچ حسی نسبت به او نداشتند ازدواج کرده و درکمتر از  ۱۰ ماه بچه دار شده نه یک شکم که دست کم نیم جین. بعد گرفتار ختم انعام ها و سفره های مختلف و ........ و سرانجام پیری و مریضی و تمام.

۲.زنان به اصطلاح فکلی و از دماغ فیل افتاده و ۷۲ قلم آرایشکرده . که به مدد آنکه نانشان دو تا شد اولین کاری که می کنند چادر از سرشان برمی دارند و از بالا و پایین بیرون می ریزند و هر روز دنبال مد و رنگ سال و ..... آنها که نیمی از عمرشان را خوابند و نیمی از نیم دیگر را جلوی آیینه . اینها خود را متجدد و باکلاس فرض کرده و تمام ارزششان به ماتحتشان. قشنگتر از طاووس ولی ارزانتر از یک پاکت سیگار.و مثل عروسک بسیار زیادند در رنگهای مختلف و مثل عروسک دست به دست می چرخند!

۳.زنان فرهیخته و انقلابی که به راستی زن بودن خود را حفظ می کنند و زن بودن مانع از حضور آنها در جامعه نشده و ضمن حفظ حجاب و شرف خود در تمام عرصه ها حضور دارند و مردانی را تا به معراج هم می رسانند و فاطمه وار در برابر  ظلم و ستم قد برافراشته از عدالت و علی دفاع می کنند و پرستار پدر و پسر و شوهرند و چه بسیار کمند .بسیار بسیار کم.

 


 

روز زن و روز مادر گرامی باد

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است           (زنده یاد دکتر شریعتی)

 

برای شروع

سلام به همه هموطنان عزیز- دکتر شریعتی معلمی است برای تمام تاریخ - شما نیز به کلاس درس او دعوتید- فقط یادتان باشد که درسهای اورا به دقت فرا گیرید - نمره عملی از نمره کتبی اهمیت بیشتری دارد پس سعی کنید در عمل پیرو راستینی باشید . زنده باد دکتر علی شریعتی و همه شاگردان آن معلم شهید