حج بزرگتر
کسی که نفهمید در حج چه می کند و از مکه فقط سوقات آورده است چمدانش پر است و خودش خالی؛ و به دیدار کعبه رفتن را افتخاری در جهت اضافه کردن عکسی به کلکسیون دیدنی هایش.
ای جماعت، حج سفر نیست، که سفر را نهایت است. حج راه است: (خدا به آدمی از شاهرگ گردنش به او نزدیک تر است اما راه انسان تا خدا، به فاصله ابدیت است.)
قبله ی حج، کعبه نیست، که حج آهنگ مطلق و قصد مطلق کردن است. در کعبه باید به بلندترین قله بندگی برسی و خود را آزاد کنی و سپس سوی عرفات بروی و لباس احرام بر تن کنی و جهت را دنبال کنی.
هبوط انسان از کعبه به عرفات
انسان تنها آفریده ی خداست که در مقابل اراده او، اراده ای دارد.
و این یعنی انتخاب، مسئولیت، خودآگاهی و اینجا آغاز هبوط، آغاز عطش و رنج است
عرفات را از ظهر روز نهم برای رسیدن به علم و روشنی آغاز می کنی و با غروب خورشید در مشعر وقوف می کنی تا به شعور و هوشیاری برسی که خداوند در پایان راه منتظر توست.
در عرفات به شناخت می رسی و از خوب و بد آگاهی پیدا می کنی ولی در مشعر باید خوب و بد را انتخاب کنی.
(آنچه که یکی را پاک و دیگری را پلید می کند شناخت نیست، شعور است )
عرفات (آگاهی) در روز بود تا تو بهتر ببینی و مشعر (خودآگاهی) در شب است تا تو در درون خود ، بهتر بفهمی.
علم عرفات را هر کسی که بخواهد می تواند بیاموزد اما علم مشعر نوری است که خداوند در دل آنکه بخواهد می افکند.
در دل آنان که در راه خدا تلاش و مبارزه می کنند.
(در احرام، خود و منیتت را کندی، در میقات خود را به جمع افکندی، در طواف خود را به گرداب سپردی، در سعی خود را پیداکردی. در عرفات، خود را به دجله دادی، و اکنون در مشعر بازش گیر)
در مشعر و تاریکی شب باید سلاح جمع کنی و برای صبح نبرد، جمرات جمع کنی تا در منی خود را آماده حمله کنی.
در منی هفتاد گلوله بر مقتل دشمن می زنی:
روز اول یک حمله با هفت گلوله، روز دوم و سوم هر روز سه حمله و هر حمله هفت گلوله و روز چهارم را مختاری، می توانی از منی بروی و می توانی بمانی.
منی
آرزو، آرمان، ایده آل و ... مقید، تمنا، عشق
منی سرزمین خدا و ابلیس
امروز دهم ذی الحجه
سپاه سپید توحید، به راه افتاده است، شب را به جمع آوری سلاح پرداخته و به گفتگوی با خدا در انتظار صبح نبرد.
حالا فرمان حمله صادر می شود با قدم های کوتاه و سریع به سوی منی هجوم می بری اما قبل از آن باید منتظر فرمان طلوع خورشید باشی؛ این طلوع است که مرز بین مشعر و منی را مشخص می کند.
لحظاتی فراموش نشدنی و ادامه دار؛ امروز بزرگترین پایگاه ابلیس بر روی زمین در هم می شکند.
اما تو عید را قبل از آغاز نبرد می گیری پیش از رسیدن به صحنه: یعنی پیروزی را هنگامی بدست آورده ای که تصمیم گرفته ای و این حج خود اسلام است اسلامی که نه با کلمه، که با حرکت بیان می شود.
و حالا سه پایگاه پشت سر هم در طول یک خط مستقیم به مانند سه ستون، سه بت در برابر تو ایستاده اند.
برای زدن بتها عجله نکن، از اولی و دومی بگذر به سومی رسیدی با اولین حمله کار را تمام کن. هفت سنگ را به سر و صورت بت سوم بزن. آخری را که زدی، اولی و دومی هم از بین می روند و حالا اعلام فتح کن و جشن پیروزی بگیر.
تو بر منی چیره ای، فاتح ابلیسی، به درجه ای رسیدی که می توانی اسماعیلت را قربانی کنی!
اسماعیل تو:
دلبستگی هایت است آنچه که تو را از مسئولیت جدا می کند، ایمانت را ضعیف و عشقت را کور و تو را به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند (که متاسفانه در جامعه ی به نام دینی ما، دارد رواج وافری پیدا می کند)
و اسماعیلت همان چیزی است که تو را از بلندی فرود می آورد و برای از دست ندادنش همه ی دستاوردهای ابراهیم وارت را در اوج قهرمانی و بی شکستی از دست می دهی(مبارزه با بت پرستی، خرافات و ...)
اکنون در پرتگاه پرستش ابلیس به جای خدا قرار داری که اینک به روشنی، ابلیس در جبهه منی رو در روی الله ایستاده است و تو باید میان خدا و اسماعیل هایت یکی را انتخاب کنی
(تنها انتخاب و آماده ی اجرا کردن انتخاب)
در نهایت تصمیم می گیری و تردید را رها می کنی و انتخاب می کنی، آماده ی عمل می شوی و اسماعیلت را با دست های خودت ذبح می کنی، فرزند دلبندت را، میوه ی دلت را، ثمره ی عمرت را و ... همچون یک گوسفند قربانی می کنی. به خاک می نشانیش و دست و پایش را زیر دست و پایت می فشاری تا دست و پا نزند و موی سرش را به چنگ بگیر و سرش را محکم بگیر و صورتش را بر طرفی دیگر بر گردان تا نگاهش تو را به رحم نیاورد و حالا شاهرگش را قطع کن، در زیر پایت نگهش دار تا احساس کنی که دیگر نمی تپد .
(ای تسلیم حق، ای بنده ی خداوند)
اما چاقوی را که تیز کرده ای نمی برد و ناگهان گوسفندی را در برابر دیدگانت به همراه یک پیام می بینی و می شنوی!
(ای ابراهیم! ای بنده ی خداوند! خداوند از ذبح اسماعیل گذشته است و این گوسفند را فرستاده است)
که خدای ابراهیم همچون خدایان دیگر به رسم سنتهای قبل ، تشنه خون نیست. این بندگان خدایند که گرسنه اند، گرسنه گوشت!
و خداوند از همان ابتدا نمی خواست که اسماعیل ذبح شود می خواست ابراهیم ذبح کننده اسماعیل شود.
و سپس تو در منی همچون ابراهیم، ابلیس را در سه چهره اش رمی کن.
و پایگاه قابیلی ها را ، بندگان شیطان را، در هم بشکن و نابود کن
(از آدم دو پسر باز ماند؛ هابیل دام دار و قابیل ملاک، قابیل، هابیل را کشت و وارث آدم شد و به ناحق بنی آدم حاکم برتاریخ، بنی قابیلیند:
جامعه رشد کرد و نهادها و نظامها پیچیده شد و تقسیم بندی و تخصص و طبقات پیش آمد و قابیل در سه چهره نمودار شد و بر سه پایگاه جداگانه تکیه زد؛ سه قدرت زور، زر و زهد را پدید آورد : استبداد، استثمار و استحمار پا گرفت)
و من بت آخری را هدف گرفتم بت آخری همان استحمار بود(نفاق، شرک، جهل و ...) که همان ابلیس وسوسه گر که در درون سینه ها می رود همین وسوسه گر خناس...
روحانی نمای دین فروش، دانشمند علم فروش و روشنفکر خائن
و تو با تشخیص خودت سومین بت ابلیس راهدف می گیری و نابود می کنی.
و حالا تو به مقام ابراهیم رسیده ای و اکنون مسجود تمام فرشتگان، به درجه انسان بودن، بنده خدا بودن رسیدی؛ و حالا تو حق نداری تا دو روز از منی خارج شوی تا در جمع مردم به تفکر و مباحثه بپردازی در جمعی که فقط خود مردم هستند و نه نماینده ها، نه منتخبین، نه افراد خاص، فقط مردم، که هیچ کس حق ندارد قیم مردم باشد که اگر این نباشد حج تو قبول نیست که با یک نام به سرزمینت برگردی.
سپس تو در روز دوم و سوم هم بعد از فتح منی به هر سه بت یورش می بری تا از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان غافل نباشی (که انقلاب های پس از پیروزی همواره در خطر انهدام هستند) و دهم ذی حجه عید قربان است نه عید فتح،
که جنگ با ابلیس صد چهره تا ابد ادامه دارد.
و در پایان :
در منی سه روز وقوف می کنی، و بعد از حج همیشه در حال وقوف و تامل، به آنچه انجام داده ای، باش. به هیچ سخنی گوش مده که در این تاریخ سرا پا نفاق، تنها، فرزندان قابیل حق سخن گفتن داشته اند.
حتی سخن گفتن از حق و دین!
حتی سخن گفتن از هابیل شهید و بازماندگان هابیل!
(تنها به سخن قرآن گوش فرا ده)
نه آنها که به نام او سخن می گویند که قابیلی ها، مفسر هم شده اند!
که قرآن تنها سندی است که از دستبرد اینان مصون مانده است. از او بشنو تا سرگذشت انسان را برایت حکایت کند و معنای رسالت را برایت تفسیر کند و به سخن خدا گوش کن تا خود بگویدت که پیامبران را به چه کاری مامور کرده است و چرا به سراغ ما فرستاده اند. و با یاری جستن از قرآن، شیطان و یاران شیطان را شکست ده؛ آری همان طاغوت های تثلیث! (استکبار، استثمار و استحمار)
و تو ای انسان توحیدی،
ای که خونبهای هابیل را بر گردان داری!
ای وارث آدم! مردم!
ای مظهر توانایی، آزادی و آگاهی!
از خطر سه طاغوت استضعافگرِ شرک به خدا پناه ببر، به خدای توحید.
(قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس)
از خطر قابیل، و از خطر بازگشت سه طاغوت قابیلی.
برگرفته از کتاب حج دکتر علی شریعتی
درسهایی از دکتر شریعتی