دیندردی شریعتی، فلسفه اجتماعی بود نه فقط احساسات در کنار نقد، امتیازات او را هم بگوییم گفتگو با حجتالاسلام خسروپناه حامد اسلامي درباره جایگاه مرحوم دکتر شریعتی در تاریخ و اندیشه اسلامی معاصر چه توضیحی میتوان داد؟ میشل فوکو، فیلسوف سرشناس فرانسوی که در زمان انقلاب اسلامی چند بار به ایران سفر کردهبود، پس از مرگ شریعتی از او بهعنوان «حاضر نادیدنی» و «غایب همیشه حاضر» یاد کردهاست. این تعبیر را می¬توان واقعیت حضور شریعتی در اندیشه¬های نسل نهضتگرا و ایدئولوژیمحور و انقلابی دنیای معاصر دانست. امروزه با اینکه بسیاری از آموزه¬ها و دال¬ها و عناصر گفتمان شریعتی مانند سوسیالیسم، اگزیستانسیالیسم، جامعه و انسان ایده¬آل موضوعیت و جایگاه خود را از دست داده¬است، ولی وی هنوز به عنوان یک تئوریسین انقلابی در ذهن بسیاري از نسل سومی¬های انقلاب ایران و جوانان کشورهای مختلف مطرح است. این مسأله نشان می¬دهد که اندیشه شریعتی همچنان در جامعه ایرانی تداوم داشته¬است که البته این امر دلایل گوناگونی دارد. شریعتی در زمانه¬ای که عقاید و اندیشه¬های خرافی و غیردینی در جامعه اسلامی در حال رواج بود، در کنار بزرگانی چون شهید مطهری، علامه طباطبایی و در امتداد راه مصلحان و اندیشمندانی چون سیدجمال¬الدین اسدآبادی و اقبال لاهوری در مسیر جلوگیری از انحرافات فکر دینی و نیز دفاع از اندیشه دینی گام برمی¬داشت. جایگاه شریعتی در فضای فکری ایران در عصر پیش از انقلاب بسیار مهم و برجسته بود. از یک منظر می-توان گفت که اگر فضای فکری و ادبی ایران در دهه 40 زیر تسلط جلال آل¬احمد بود، فضای دهه 50 بی شک به شریعتی تعلق داشت. آل¬احمد با شامه تیز خود، گرفتاری اجتماعی را که روشنفکران ایران با آن روبرو بودند، ادیبانه تشریح کرد، اما راهحلی پیش ننهاد. اما شریعتی خود را با مسائل نظری و راه تغییر دادن این وضع دشوار مشغول ساخت. گفتمان اصلی او بازگشت به خویشتن، دنباله گفتمان غربزدگی آل¬احمد بود. البته شریعتی بر آن شد تا از طریق بیانکردن تعریفی ملموس¬تر از روشنفکران و تعهد و شیوه عمل آنان، گامی فراتر از جلال بردارد. اندیشه شریعتی دارای اشکالات و انحرافات و التقاط نیز بود، ازاینرو بر اهل فن لازم است که به جای تجلیل به تحلیل تفصیلی و علمی اندیشه و منظومه شریعتی بپردازند و بازنگری دیگری در این باب داشته¬باشند. تعبیرات بسیاری در خصوص مرحوم شریعتی ارائه شده¬است، جنابعالی کدام تعبیر را در مورد ایشان می¬پسندید؟ از منظری به شریعتی، عنوان جامعهشناس دین داده شده-است. این عنوان به دلیل دو واقعیت مهم بوده¬است. نخست اینکه بیشتر چیزهایی که او نوشته از چارچوب دین و اندیشه دینی خارج نیست و دوم اینکه رهیافت او به دین تحت تأثیر بعضی از مکتب¬های فکری در درون جامعه شناسی معاصر بهویژه مکتب فرانکفورت نوسوسیالیستی است. اما به نظر اینجانب، می¬توان شریعتی را یک فیلسوف دانست، آنگاه که پیرامون انسان و جایگاه او در جهان سخن می-گوید و چگونه زیستن و انواع الیناسیون او را توضیح می¬دهد، اما فلسفه شریعتی از سنخ فرانتز فانون است که فیلسوف متافیزیک نبود و در همکاری با مردم شمال آفریقا و مردم الجزایر در مبارزه با استعمار فرانسه، ملیت خود را عوض کرد و در کنار آنها جنگید و مرد. البته اگر بخواهیم شریعتی و اندیشه¬های او را واقعبینانه بیان و ارزیابی کنیم، باید به قول خودش، تاریخ و جغرافیای حرفش را بفهمیم و اینکه او در چه دورانی زندگی کرده و مخاطبش که بوده و دردش چه بوده-است؟ به تعبیر آلن چالمرز در کتاب چیستی علم، یک نظریه فقط وقتی می¬تواند بهطور کافی و شایسته ارزیابی شود که توجه وافی به زمینه تاریخی آن مبذول شود. ازاینرو، ارزیابی نظریه¬ها عمیقا با شرایط ظهور اولیه نظریه¬ها ارتباط دارد. دغدغه¬های اصلی دکتر شریعتی چه بود و آیا می¬توان ساختار منسجمی از دیدگاه¬های دکتر شریعتی ارائه كرد؟ مهمترین دغدغه دکتر شریعتی، ابهامزدایی از معرفت دینی و کتاب و سنت در بستر تاریخ فکر بشر بود. همانگونه که مصلحان و نواندیشان مسلمان دیگری در جوامع اسلامی از جمله سیدجمالالدین اسدآبادی، شیخ محمد عبده، اقبال لاهوری، علامه طباطبایی، امام خمینی و شهید مطهری جهت احیا و تجدید معرفت دینی کمر همت بسته¬بودند و در این مسیر، تلاش فراوان کردند. البته از جمله اشکالات وارد بر شریعتی این بود که وی هیچگاه نتوانست گفتمان و پارادایم فکری خود را نظام¬مند و مدون کند، ولی این مسأله بدان معنا نیست که او تنها به مجموعه¬ای از سخنرانی¬های پراکنده و بی ارتباط بسنده کرد. بنابراین می¬توان گفت که گفتمان شریعتی، ساختار و محتوایی نظام¬مند دارد که باید آن را از آثارش استخراج کرد. دغدغه او انحطاط مسلمین و جوامع اسلامی یعنی همان دغدغه مصلحان اجتماعی گذشته همچون سیدجمال¬الدین اسدآبادی و اقبال لاهوری است. ازاینرو، سند چشمانداز شریعتی، تحول دانش و بینش اجتماعی مردم جهت رشد و توسعه آن¬ها و بازگشت به اسلام پیشرفته صدر اسلام است. این دغدغه و سند چشم¬انداز، باعث شد تا او گفتمان خود را در یک عنصر و دال مرکزی یعنی اسلام اجتماعی و هشت مؤلفه و عنصر پیرامونی یعنی انسان شناسی، اسلام شناسی، غرب شناسی، روشنفکری، پروتستانیسم اسلامی، ایدئولوژیک کردن دین، امت و امامت(شیعهشناسی) و بازگشت به خویشتن سازماندهی کند. البته این هشت مؤلفه در کنار روحی واحد و یک عنصر مرکزی یعنی اسلام اجتماعی معنای روشنتری می¬یافت. مرحوم شریعتی در مسیر ارائه و طراحی نظام فکری خود از چه اندیشه¬ها، مکاتب و اندیشمندانی متأثر بود؟ شریعتی از جریان¬های فکری شایع در جامعه ایران و جوامع انقلابی بهویژه مارکسیسم، سوسیالیسم و اگزیستانسیالیسم شدیدا متأثر بود، بهگونه¬ای که حتی ایدئولوژی را نیز به نحوه سوسیالیستی تفسیر می¬کرد. بهعبارت دیگر می¬توان گفت که شریعتی گفتمان خود را در برابر چهار جریان رایج در زمان خود یعنی اگزیستانسیالیسم، مارکسیسم، لیبرالیسم و مذهب مطرح ساخت. البته او به مذهب گرایش بیشتری داشت، ولی از کانال اگزیستانسیالیسم و سوسیالیسم به تفسیر مذهب می-پرداخت و نسبت به لیبرالیسم گرایش سلبی نشان می¬داد تا ایجابی. البته وی برخلاف برخی از تحلیلگران تاریخ معاصر، شخصیتی غرب¬زده نداشت. با توجه به تأثیر شریعتی از اندیشمندانی چون ریمون آرون، ژان پل سارتر، ژاک برک، هانری کربن، فرانتز فانون، روژه گارودی، گورویچ در زمان دانشجویی در فرانسه و نیز اشارات پراکنده ایشان به دیدگاه¬های افرادی چون هگل، مارکس، هوسول، یاسپرس، هایدگر و مارکوزه می¬توان گفت که شریعتی از دو سنت آلمانی و فرانسوی بهره گرفته¬بود. در خصوص جریانات داخلی نیز می¬توان از تأثیرات قابل توجه جریاناتی مانند نهضت احیای دینی سیدجمال و عبده و سیدقطب، نهضت خداپرستان سوسیالیست و مکتب تفکیک بر مرحوم شریعتی سخن گفت. دینشناسی مرحوم شریعتی از چه شیوه و منطقی پیروی می-کند؟ شریعتی بیش از آنکه دین شناسی کند و به درس دین بپردازد، به قول خودش در روش شناخت اسلام به درد دین می پرداخت، اما دیندردی او در مرحله احساسات و عواطف نمی¬ماند، بلکه صورتبندی شده و بهعنوان یک فلسفه اجتماعی مطرح می¬گردید. نگاه او به دین، بیشتر با رویکرد جامعه¬شناختی انجام می¬پذیرد و دین را به مثابه یک نهاد اجتماعی فعال و پویا مطالعه می¬کند. بنابراین، رهیافت کارکردگرایانه به دین در آثار شریعتی نمایان¬تر و با اهداف و دغدغه¬های او نزدیکتر است. او با این روش و رهیافت، کارکردهای مثبت دین اسلام را تبیین و تشریح می¬کند. ازاینرو می¬توان گفت رهیافت شریعتی با رهیافت روشنفکران دیگر مانند بازرگان و سروش متفاوت است. بهعنوان نمونه، بازرگان با بهره¬گیری از دستاوردهای علمی در عرصه علوم طبیعی همچون فیزیک و ترمودینامیک، آموزه¬های اسلامی و قرآنی را تبیین و اثبات می¬کرد. اما شریعتی یک قدم عقبتر رفته و روش¬شناسی علوم انسانی را در تبیین گزاره¬های اسلامی بهکار گرفت. وی کتاب و سنت را روش شناخت اسلام می¬دانست، اما تنها به قول و فعل اکتفا نمی¬کرد، زیرا از نظر شریعتی، باید به متد و استراتژی مبارزه فکری و اجتماعی پیامبر در انجام رسالت تکیه کرد. روش دیگر شریعتی در شناخت ادیان و دین اسلام توجه به اسطوره¬های دینی و نمادپردازی در محدوده دین بود. او از نمادها و اسطوره¬های دینی برای نمایاندن آن چهره از واقعیت که در تجربه بیواسطه بر ما معلوم نیست، استفاده می¬کرد. متد دیگری که مورد توجه شریعتی بود، مسأله استقرا و اهمیت دادن به مشاهده و تجربه و سیر از جزئی به کلی بود. او برای اثبات این ادعا به روش نقلی- قرآنی و تأکید آیات قرآن بر مشاهده و مطالعه جزئیات در کنار تعقل و تفکر تمسک می¬کرد. چه انتقاداتی را می¬توان در زمینه روششناسی شریعتی در مطالعه دین مطرح كرد؟ روشی که شریعتی برای شناخت مذهب بهکار می¬گیرد، روش علمای ضد مذهبی یا غیرمذهبی است، یعنی او از زبان علم، جامعهشناسی، اقتصاد، فلسفه، تاریخ و انسانشناسی بهره گرفته¬است و می¬گوید این زبان را خوب¬ترین زبان می-دانم. در حالی که این هم یکی از روش¬های شناخت مذهب است، بهویژه شناخت مدلول¬های التزامی گزاره¬ها و باورهای دینی از این طریق با طرح پرسش¬های نو به دست می¬آید، ولی این روش نباید احساس بی¬نیازی مراجعه به متون دینی را در وجود ما ایجاد کند. البته مشکل جدی دیگر بهکارگیری این روش عبارت است از انکار دین و حقایق ماورایی؛ برای اینکه روش پوزیتیویستی و تجربهگرایی افراطی نمی¬تواند به حقایق دینی دست یابد. بیتوجهی به روش دروندینی و بهره نگرفتن از وحی سبب شده¬است که شریعتی مانند بسیاری از جامعه¬شناسان همچون دورکهیم و اسپنسر، ادیان شرکآلود مانند فتیشیسم(روح پرستی)، اینمیسم، توتمیسم و تابوئیسم را ادیان ابتدایی بداند، درحالیکه قرآن به صراحت، آدم را پدر بشر و منشأ نسل انسان¬های موجود و موحد می¬داند و آدم، نخستین کسی است که دین و وحی الهی را از خداوند جهت هدایت خود و دیگران دریافت کرد. یکی دیگر از اشکالات شریعتی در شناخت دین، عدم اعتماد به فلسفه و کلام است. شریعتی، هرچند خواندن فلسفه را لازم می¬داند و حتی بر این باور است که هیچکس از خواندن فلسفه بی نیاز نیست، اما معتقد است هیچکس نباید فلسفه را مبنای اعتقاداتش قرار بدهد. شریعتی همچنین نه تنها با روش فلسفه و مباحث امور عامه فلسفی مخالفت می¬کرد، بلکه بسیاری از مباحث الهیات بالعنی الاخص را نیز بی¬فایده می¬دانست. البته به نظر می¬رسد که رویکرد کارکردگرایی حداکثری دکتر شریعتی او را به این وضعیت کشانده¬است. به جز موارد گفته شده در رویکرد شریعتی در مطالعه و شناخت دین، اشکالات و ضعف¬های دیگری هم وجود دارد که پرداختن به آن¬ها نیازمند فرصتی موسع¬تر است. در خصوص نظریات دکتر شریعتی دیدگاه¬های گوناگون از سوی عالمان دینی بیان شدهاست. چه تقسیمبندی مناسبی را می¬توان از این نظرات ارائه كرد؟ در این خصوص می¬توان به نظر دو دسته از بزرگان اشاره كرد. از طرفی شخصیت¬هایی مانند شهید بهشتی و امام موسی صدر و از طرف دیگر بزرگانی مانند استاد مطهری، استاد مصباح یزدی و علامه طباطبایی در خصوص دیدگاه¬های مرحوم شریعتی نظرات خود را عرضه داشته¬اند. البته هر دو دسته از این عالمان دینی، نسبت به اندیشه¬ها و اسلامشناسی شریعتی حساسیت داشته¬اند، اما با این تفاوت که دسته اول با رویکردی ملایم و دسته دوم با رویکردی صریح به طرح گفتمان فکری شریعتی می¬پرداختند. بهعنوان مثال، مرحوم شهید بهشتی با وجود پذیرش کاستی¬ها و خامی¬ها و برداشت¬های سلیقه¬ای و ذوقی گفتمان فکری شریعتی، به سودها و جاذبه¬های شریعتی برای دختران و پسران جوان و گرایش آن¬ها به اسلام و تشیع تأکید می¬ورزید و انحراف مستند به نوشته¬های شریعتی را چندان زیاد نمی¬دانست. وی موضع خود را در برابر شریعتی و کارهایش، موضع بهرهبرداری صحیح نه ستایشکردن و لگدکوبکردن معرفی می-کند و حتی خطاهای روشی و محتوایی شریعتی را به او تذکر می¬داد، ولی رویکرد شهید مطهری و استاد مصباح غیر از شهید بهشتی بود. استاد مطهری، جو به وجود آمده از سوی طرفداران شریعتی را ناسالم دانسته و اندیشههای او را خطر بزرگی برای اسلام معرفی می¬کرد. استاد مطهری، منشأ اشتباهات شریعتی را تأثیرپذیری از فرهنگ غربی می¬دانست. بهکارگیری روش ملایم شهید بهشتی سبب شد که استاد مطهری از او گلایه¬مند شود و شهید بهشتی را آسانگیر در معیارهای مکتبی معرفی کند. استاد مصباح هم اشتباهات شریعتی را به دو دسته اشتباهات جزئی و کلی تقسیم می¬کرد. ضعف سندی و محتوایی قضایای تاریخی، انکار شفاعت، نقد توسلات به سیدالشهداء از سنخ اشتباهات جزئی شریعتی است، اما اشتباهات اساسی و کلی او، مسائلی هستند که با اصلی¬ترین اعتقادات یعنی مبدأ و معاد ارتباط پیدا می¬کنند. شریعتی به اعتقاد استاد مصباح، به کوچک¬ترین مناسبتی، مسأله آخرت را پیش می-کشید و در پاورقی و متن توضیح می¬داد که آخرت وجود عینی و منطقه جغرافیایی ندارد. البته باید گفت که استاد مصباح، آثار بهظاهر مطلوب شریعتی را می¬پذیرد، ولی خطر افکار او را بیشتر از منافعشان می¬دانست. بنده معتقدم رویکرد مقام معظم رهبری، نسبت به اندیشه¬های شریعتی، منطقی¬تر و معتدل¬تر بود. رأی جنابعالی در خصوص اندیشه¬های مرحوم دکتر شریعتی چیست؟ اینجانب با وجود نقدهای فراوان بر اندیشه¬های شریعتی، به روشی میانی برای تحلیل گفتمان فکری شریعتی باور دارم و رفتار ملایم بدون بیان اشتباهات شریعتی یا بیان اشتباهات تاریخی شریعتی در مجامع عمومی با روش غیرملایم را نمی¬پسندم و معتقد به نقد و تحلیل اندیشه-های شریعتی با روش منطقی و ملایم در کنار معرفی امتیازات او هستم. مقام معظم رهبری نیز با این منطق پیش می¬رود. شریعتی بهجهت بهکارگیری روش جامعه¬شناختی و کارکردی و بیمهری نسبت به روش فلاسفه و متکلمان، مباحثی را طرح می¬کند که شاید انکار توحید و معاد از آن¬ها فهمیده شود، ولی توجه به روش کارکردی، شریعتی را از این نسبت مبرا می¬سازد، هر چند هم منشأ انحرافات عده¬ای شد و هم کسانی با عبور از شریعتی توانستند انقلاب را به ثمر برسانند.