این "سروش" است یا که "سلمان رشدی"؟- قسمت اول
بعد بسم الله الرحمن الرحیم
با" عنایت" از خداوند کریم
با" قلم" خواهم کمی خلوت کنم
"فکر" خود را فاش در جلوت کنم
بار الها! "خوار" یا رسواکنم
لب اگر در غیر" حق" من وا کنم
ذکر حق عمری "مرام"م بوده است
"حرف حق "گفتن کلامم بوده است
چون که قائل من به "حق"ام چون "معاد"
"ثروت" دنیایی من: یک" مداد"
حافظ خون "شهدا" بوده است
گر "مداد"ی با "علما" بوده است
"شبهه" ها : وافر به پاسخ ابترند
"عالمان" گویا به کار دیگرند؟!
سرد و "ساکت" ناظر "دشمن" شدند
"بی زبان" گشتند چون" الکن" شدند؟!
حرف من این و" قضاوت" با شماست
"عالمان" خوابند!! تقصیر خداست؟
با "قلم" یا با قدم" قوم لعین"
"حمله ور" گشتند بر" ارکان دین"
در جواب "عمروعاص" مست و پست
"مالک اشتر" قلم دارد به دست
"شبهه" در "بازار دین" و حق شده ست
گرمی شمشیر "بی رونق" شده ست
شَدّ و" شر "را زین نمط شاید گرفت
"جرات" از هر" سفله" ای باید گرفت
"عالمان" در" فتنه" عاری از حضور!!
"فرقه های ضاله" حین "نوظهور"
شد" سپاه کفر" بیرون از عدد
"حوزه" باید یک تکان بر خود دهد
بر لبم جز آوخی و آه نیست
یک امیدی چون به "دانشگاه "نیست
قاطبه گویا: مرخص-قاطعه
"عالمان" مُردند-گو: الفاتحه
هر که دریا شد خلیجی گونه شد
حکم این: باید" بسیجی" گونه شد
عقل و دل "دین "را چو دیده ور شده ست
این" جهاد اصغر" و" اکبر" شده ست
تا نپوشد ابر ، انوار و شعاع
در تقابل پس "مقدس" شد "دفاع"
کید و تزویر است" نرم" و "حیل"ی است
"جنگ فرهنگی" کنون "تحمیلی" است
بذل این : "آموختن" از فضل خود
"درس خیبر" را به "نسل عبدوود"
با "بصیرت"،صبر،" دین" ، اخلاق، حلم
"پهلوانانیم" در "میدان علم"
"مرد دانشمند" و صاحب علم شد
"مصطفی روشن" شهید علم شد
شد "رجز خان" خصم ما با " توپ پر"
ما " هدف" هستیم یک یک در" ترور"
قصه ی تلخ" بریدن" - چون و چیست؟
" خودزنی" دیگر چه ثلمه – صیغه ای ست؟!
گر " شبان" پیراهن خود را درد
" گرگ" گاهی " گوسفند" ی می برد
آنکه روزی " یل " – " ولایی" بوده است
یا که " سردار" ی- " علایی" بوده است
"سنگر" مردی "تصرف" گشته است
باعث رنج و "تاسف" گشته است
سهم "رهبر" زخم از این پیکان نبود
"انتظار" البته از "یاران" نبود
"معرکه" – سردار! جای "تاخت" داشت؟!
"فتنه" یک بازی ست- برد وباخت داشت
خشم و دندان این نشانه بر "ددی" ست
"باختن" در "عشق" هم چیز بدی ست
باب "تذکار" و تذکر باوری
پیشکش سردار! یک "یادآوری" :
"پاسداران" به حق نامی شدیم
مرد "جمهوری اسلامی" شدیم
عشق می گوید که آسان آمدیم
از "جماران" تا "خراسان" آمدیم
"پیر" ما میر "جمارانی" نبود؟!
"میر" ما پیر "خراسانی" نبود؟!
چون "خمینی" تا ابد مولای ماست
"خامنه ای" رهبر دلهای ماست
"سعه صدر" است و "بخشش": حاصل اش
گر ملالی رخنه گر شد در دلش
یافتن "جولاهه" را در "بافتن"
"حکم حق" باشد چنین "بر تافتن"
"چشم پوشی" ؟ چشم- ما کور و کریم
از غم و "غصه" به نوعی بگذریم
تا غم و رنج درون افشا کنم
یک "یقه" باید "بحق" پیدا کنم
عزم آن دارم عیان – بی عیب پوش
نقد "تقریرات" و افکار "سروش"
گوش باید کرد دور از "فهم بد"
ناقدانه" نصح" ارباب خرد
این "سواد"، اصل سیاهی ها بود
ختم "خذلان" در تباهی ها بود
عشق می داند "ملامت" ها چه هست؟
کسب ذلت در "مذمت" ها چه هست؟
عشق "دولت" شد-"سحر مدت" چرا؟!
این "فرج" از شرّیت "شدت" چرا؟!
حاصل خذلان "نکونامی" نشد
"پختگی" معنی این "خامی" نشد
نسبت "گل" چیست بر هر "هرزه" خار
"نور او نوشد که باشد شعله خوار"
"باد" هان بر برگ و بارت بگذرد
بر "چراغ" روزگارت بگذرد
از کلامت فاش می بینم عیان
بیم "خسران" در وجود "خسروان"
سالها "سقف معیشت" می زنی؟
بر ستونی از "شریعت" می زنی؟
"شاه با تو گر نشیند بر زمین
خویشتن بشناس! نیکو تر نشین"
بر سر بازار، "غوغا" کرده ای
"اشتلم" ها – اولدرم ها کرده ای
حرفهایت :"کذب" ، قاطبه شده است
پر مخاطره، "مخاطبه" شده ست
رهروا! ریگی به کفشت داشتی
"خاتمت" را "فاتحت" پنداشتی؟!
"شرع" مندی شیوه : روحانیت
این "ضمان" وقف است چون بر "حریت"
آنچه اسباب پلیدی – طعن شد
"ماکران" را "طاعنان" را لعن شد
ای خروس بی محل! جنگی شدی؟!
سالها "سرهنگ فرهنگی" شدی
"تیغ خونریز" تو مست تیزی است
بهترین "انگیزه" ات: "چنگیزی" است
"طعنه" هایت از سر "طغیان" شده ست
باعث "تاراج" یا طوفان شده ست
بی "کله گوشه" دم از یغما زدی
"آستین دلبری" بالا زدی
بر سر "خوان" طعنه بر "خان" میزنی
"مور"ی و حرف از "سلیمان" میزنی
"فهم کج" جز خفت "هالو" نبود
راستی ، "آیین گفتگو" نبود؟
تا ابد جلاب نفرت- ننگ شد
چون "حنای وسوسه" بیرنگ شد
حتم شد" هتاک" در بیرحمی است
"کجرویها" باعث اش "بی رسمی" است
خود نمی دانی فلان بن فلان!
فرق "چاه نفت" و "چاه جمکران"؟!
با" عنایت" از خداوند کریم
با" قلم" خواهم کمی خلوت کنم
"فکر" خود را فاش در جلوت کنم
بار الها! "خوار" یا رسواکنم
لب اگر در غیر" حق" من وا کنم
ذکر حق عمری "مرام"م بوده است
"حرف حق "گفتن کلامم بوده است
چون که قائل من به "حق"ام چون "معاد"
"ثروت" دنیایی من: یک" مداد"
حافظ خون "شهدا" بوده است
گر "مداد"ی با "علما" بوده است
"شبهه" ها : وافر به پاسخ ابترند
"عالمان" گویا به کار دیگرند؟!
سرد و "ساکت" ناظر "دشمن" شدند
"بی زبان" گشتند چون" الکن" شدند؟!
حرف من این و" قضاوت" با شماست
"عالمان" خوابند!! تقصیر خداست؟
با "قلم" یا با قدم" قوم لعین"
"حمله ور" گشتند بر" ارکان دین"
در جواب "عمروعاص" مست و پست
"مالک اشتر" قلم دارد به دست
"شبهه" در "بازار دین" و حق شده ست
گرمی شمشیر "بی رونق" شده ست
شَدّ و" شر "را زین نمط شاید گرفت
"جرات" از هر" سفله" ای باید گرفت
"عالمان" در" فتنه" عاری از حضور!!
"فرقه های ضاله" حین "نوظهور"
شد" سپاه کفر" بیرون از عدد
"حوزه" باید یک تکان بر خود دهد
بر لبم جز آوخی و آه نیست
یک امیدی چون به "دانشگاه "نیست
قاطبه گویا: مرخص-قاطعه
"عالمان" مُردند-گو: الفاتحه
هر که دریا شد خلیجی گونه شد
حکم این: باید" بسیجی" گونه شد
عقل و دل "دین "را چو دیده ور شده ست
این" جهاد اصغر" و" اکبر" شده ست
تا نپوشد ابر ، انوار و شعاع
در تقابل پس "مقدس" شد "دفاع"
کید و تزویر است" نرم" و "حیل"ی است
"جنگ فرهنگی" کنون "تحمیلی" است
بذل این : "آموختن" از فضل خود
"درس خیبر" را به "نسل عبدوود"
با "بصیرت"،صبر،" دین" ، اخلاق، حلم
"پهلوانانیم" در "میدان علم"
"مرد دانشمند" و صاحب علم شد
"مصطفی روشن" شهید علم شد
شد "رجز خان" خصم ما با " توپ پر"
ما " هدف" هستیم یک یک در" ترور"
قصه ی تلخ" بریدن" - چون و چیست؟
" خودزنی" دیگر چه ثلمه – صیغه ای ست؟!
گر " شبان" پیراهن خود را درد
" گرگ" گاهی " گوسفند" ی می برد
آنکه روزی " یل " – " ولایی" بوده است
یا که " سردار" ی- " علایی" بوده است
"سنگر" مردی "تصرف" گشته است
باعث رنج و "تاسف" گشته است
سهم "رهبر" زخم از این پیکان نبود
"انتظار" البته از "یاران" نبود
"معرکه" – سردار! جای "تاخت" داشت؟!
"فتنه" یک بازی ست- برد وباخت داشت
خشم و دندان این نشانه بر "ددی" ست
"باختن" در "عشق" هم چیز بدی ست
باب "تذکار" و تذکر باوری
پیشکش سردار! یک "یادآوری" :
"پاسداران" به حق نامی شدیم
مرد "جمهوری اسلامی" شدیم
عشق می گوید که آسان آمدیم
از "جماران" تا "خراسان" آمدیم
"پیر" ما میر "جمارانی" نبود؟!
"میر" ما پیر "خراسانی" نبود؟!
چون "خمینی" تا ابد مولای ماست
"خامنه ای" رهبر دلهای ماست
"سعه صدر" است و "بخشش": حاصل اش
گر ملالی رخنه گر شد در دلش
یافتن "جولاهه" را در "بافتن"
"حکم حق" باشد چنین "بر تافتن"
"چشم پوشی" ؟ چشم- ما کور و کریم
از غم و "غصه" به نوعی بگذریم
تا غم و رنج درون افشا کنم
یک "یقه" باید "بحق" پیدا کنم
عزم آن دارم عیان – بی عیب پوش
نقد "تقریرات" و افکار "سروش"
گوش باید کرد دور از "فهم بد"
ناقدانه" نصح" ارباب خرد
این "سواد"، اصل سیاهی ها بود
ختم "خذلان" در تباهی ها بود
عشق می داند "ملامت" ها چه هست؟
کسب ذلت در "مذمت" ها چه هست؟
عشق "دولت" شد-"سحر مدت" چرا؟!
این "فرج" از شرّیت "شدت" چرا؟!
حاصل خذلان "نکونامی" نشد
"پختگی" معنی این "خامی" نشد
نسبت "گل" چیست بر هر "هرزه" خار
"نور او نوشد که باشد شعله خوار"
"باد" هان بر برگ و بارت بگذرد
بر "چراغ" روزگارت بگذرد
از کلامت فاش می بینم عیان
بیم "خسران" در وجود "خسروان"
سالها "سقف معیشت" می زنی؟
بر ستونی از "شریعت" می زنی؟
"شاه با تو گر نشیند بر زمین
خویشتن بشناس! نیکو تر نشین"
بر سر بازار، "غوغا" کرده ای
"اشتلم" ها – اولدرم ها کرده ای
حرفهایت :"کذب" ، قاطبه شده است
پر مخاطره، "مخاطبه" شده ست
رهروا! ریگی به کفشت داشتی
"خاتمت" را "فاتحت" پنداشتی؟!
"شرع" مندی شیوه : روحانیت
این "ضمان" وقف است چون بر "حریت"
آنچه اسباب پلیدی – طعن شد
"ماکران" را "طاعنان" را لعن شد
ای خروس بی محل! جنگی شدی؟!
سالها "سرهنگ فرهنگی" شدی
"تیغ خونریز" تو مست تیزی است
بهترین "انگیزه" ات: "چنگیزی" است
"طعنه" هایت از سر "طغیان" شده ست
باعث "تاراج" یا طوفان شده ست
بی "کله گوشه" دم از یغما زدی
"آستین دلبری" بالا زدی
بر سر "خوان" طعنه بر "خان" میزنی
"مور"ی و حرف از "سلیمان" میزنی
"فهم کج" جز خفت "هالو" نبود
راستی ، "آیین گفتگو" نبود؟
تا ابد جلاب نفرت- ننگ شد
چون "حنای وسوسه" بیرنگ شد
حتم شد" هتاک" در بیرحمی است
"کجرویها" باعث اش "بی رسمی" است
خود نمی دانی فلان بن فلان!
فرق "چاه نفت" و "چاه جمکران"؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11:24 توسط م.ر.ن
|
درسهایی از دکتر شریعتی