این "سروش" است یا که "سلمان رشدی"؟- قسمت دوم
فلسفه : "تور" است میقات تو است
"قایق خرد خیالات" تو است
با قلم "فتح الفتوحی" کرده ای!!
رخنه در "حصن" نصوحی کرده ای!!
"فحص" در بحث "ولایت" کرده ای
پای در کفش "فقاهت" کرده ای
آنچه "زحمت" یا مزید ناله است
"شاخ گستاخ" توی بزغاله است
دمبدم از آب گویی-دجله کو؟
آی ی ی ی "داماد دروغین"!حجله کو؟
دین "سعادت" خواست تا بنیاد شد
وجه خوبی – "ختم استبداد" شد
این "عَلَم" خاص "شقاوت" بوده است؟!
"قله دار" هر "قساوت" بوده است؟!
"انتقاد"ت گشت : تخریب خُنک
دهخدا داند "لغتنامه": تُنک
در نظر چون "فرضیه" ابتر شده ست
در عمل "مفهوم ویرانگر" شده ست
شرق را "اعظم مصائب" هست و بود
غرب چون "شمس" و "قمر" ها را ربود؟
از صدای عر عرت ای گنده خر!
"مبتهج" هستی و خیلی "مفتخر"
خیل "سفاکان" کاسب در دکان
این "نحاست" وقف شد بر "سفلگان"
عاشق بلع "هویت" از "همه" ست
این "دموکراسی" چه صاحب "هاضمه" ست
این "فریبکاری" نشان بر نوع کین
هر "دروغزن" کم خرد باشد یقین
با "چراغ" است این و دزدی "ناشی" است
این هم از "ضعف بصیرت" ناشی است
نور و نارت جابجا شد نازنین!
معنی "سوء سیاست" شد همین
جمله ها: شر- واژه هایش شیک بود
"نامه نورانی" ات!! تاریک بود
در فضایی بس "ملول" و بس "عبوس"
سخت "بیگه" – دیر گه خواندی خروس!
"فسق" مطلع- "قبح" مقطع را گواست
این "تئوری نقد آزاد" شماست؟!
این "دُمل" از "چرک" دیرینه شده ست
"پشتوانه" عطف "پیشینه" شده ست
چشم اهل هزل روشن کرده ای
"جامه" ی "افتاء" بر تن کرده ای؟!
تو یزیدی مثل یاسر نیستی
"ناصبی" هستی و ناصر نیستی
"سیرجانی" هم "سعید"ی کرده بود؟!
ادعای "با یزیدی" کرده بود؟!
چون فرا این فکر از فهم شماست
"قدرت مطلق" مقید بر خداست
انوری "ور" با "ان" شاهان نکرد
حافظانه "مدحت" ایشان نکرد
گر گزیر است و ... ویا نوعی گریز
تا ابد "تزویر" می خواهد ستیز
بهر "تادیب" زنا زادان مست
"تازیانه" در "کف اسلام" هست
ای عسل ! "سرکه فروشی" می کنی!
مثل اهریمن سروشی می کنی
اکل میته نوش جان- اشکم پُرند
گرد تو هم کسوتان "حلوا"خورند
در چپاول شیوه ها : اسکندری
"معرفت" از مغزها – دل ها "بری"
خلعت خاصی به عامی داده ای
"درس" غمناکی – "غلامی" داده ای
کرسی درس ات کلاس ننگ شد
این دکان "بنگاه بانگ و رنگ" شد
ناجوانمردانه فاش است این نیت
"آبرو سوزی" – ستایی "حیثیت"
ای "زغن" ! زاغی به مصداق عمل
"خانه تزویر" داری در دغل
از "مروت" نور سیما ناری است
پس صدایت از" مدارا" عاری است
"سخت رویی"! این کریهی رو شود
"نرم تن " از تب "گزافه گو" شود
"آب عزت" بی "غبار ذلت" است
زلت هر مرد اورا" علت" است
کاش "تقوای سیاسی" داشتی
فکر تعمیر اساسی داشتی
یادگاری از "فجور" عاد هست
"قبح ذاتی" عطف "استبداد" هست
کبک مرغابی نمایی! هو شدی
راه "سید قطب" را رهرو شدی؟!
در شریعت حکم "سب" حتما حد است
"زور" را "عریان" پسندیدی ! بد است
نهضت فکری : "وحل" ، مطلوب شد؟!
"حزب اخته" خر نشو! "مرعوب" شد
"برکه" تاریخ خیلی "غرق" داشت
چون "رذیلت" با "فضیلت" فرق داشت
این فضاسازی: دروغین، ابتر است
"زجر" زنجیر و" تجاوز "پرور است
شبهه سازی شر شیطان، بی شکی ست
با "قساوتهای قصابان" یکی است
از شمایان شرع هاویه شده ست
رجعت "فقه صفویه" شده ست
تیر و تیغ و دشنه: عشق "باغیان"
باغبان غم تمام "یاغیان"
نامه هایت جعلی است و ناوه است
این "نصیحه الملوک" ات؟!یاوه است
نشئه ی حالی و "حالی" نیستی
مسخ خیامی- "غزالی "نیستی
"شاه عصیانی" و شیطان خلقتی
کی "رعیت"؟ کی "فرشته فطرتی"؟
ای سها!ای صعوه!شمع کم فروغ!
بی عقوبت نیست "فرجام دروغ"
سارق چالاک بد نیت شدی
قاتل بی باک "حریت" شدی
کور شوخی و ز شوخی کر شدی
"حرف جدی" این که جدی خر شدی
گر "قلم" های "غدر" گردد غلاف
لاجرم "تعدیل" یابد "انحراف"
"اعوجاج" فلسفی رخ داده است
عقل ات عشقی! یاوه پاسخ داده است
"انحراف" و "فتنه" آخر طی شود
قام "دیوار وطن" خم کی شود؟
علم انسانی؟! فر افرنگ شد
"جویبار آلوده" از "فرهنگ" شد
هر شراب شوم، شهدی شد به کام
بس "شکم فربه" ست از مال حرام
باعث هشیاری است و فهم بیم
طبل های" دشمنان" زیر "گلیم"
در دوات "نقد" باشد نیش مار
سرکشی های قلم دور از "مهار"
حرف حق زیب "درست گویی" شده ست
باطل و بهتان: "درشت گویی" شده ست
گر سوالی هست دنبال جواب
خوب باشد در "خطاب بی عتاب"
جنگ مغلوبه ست ، در میدان: قتیل
در" مصاف" دشنه: "برهان" و دلیل
ترس از روشنگری هرکس که داشت
در دهان عقل "پستانک" گذاشت
توطئه: فاحش، بلیّه: بکر هاست
در "ظواهر" در "قشور" فکر هاست
قاطع است برهان پی: خون و جنون
این "قلمهای" بد و" طماع" و دون
ای گرانخو! تلخیت پاینده است
رایگان "حلوای نقد" بنده است
صاعقه غیرت فروش منزلت
"سائقه" شد "ذائقه" این : مصلحت
عاشقان را چون شهادت آرزوست
در جوانمردی ،جوانمرگی : نکوست
"نقد" معنایش وجوب عقل شد
شمه ای از حرفهایت نقل شد
"بحث علمی" جای قیل و قال نیست
"مدعی" شکر خدا "حمال" نیست
تجربت شد شیوه ی مطلوبی است
دعوی و دعوا شروع خوبی است
در "دفاع" از حق مبادا کاهلی
ای خوشا "انسان "شدن در "کامل"ی
پیشه ام عمریست چون "کار دل"ی
با "ملامت" هم ندارم مشکلی
"سینه چاکان" شما کم نیستند
دیگران یعنی که: "آدم" نیستند
جان ندارد "حوصله" این است "حال"
با "دگر اندیش" ها میل" جوال"
نان به نرخ روز خوردن غافلی ست
کار "دل" کردن نشان عاقلی ست
بر سر" دعوای دین"، دل "پیر" شد
خاک این" بازار" دامنگیر شد
نفی ظلم" اسلام "را شد خاصت
"شیعه" بودن یعنی این "حساسیت"
چون پلیدی حیض را حائض شده ست
دور گشتن از "ادب" جایز شده ست
چون که با "احمق" سر و کارت فتاد
هم "زبان شنعت"ی باید گشاد
"دعوی" باطل "چرند" است و پرند
"نغمه ناجور" از هرسو "بلند"
هر "قلندر" مبتلای های و هوی ست
"غوره" ناگشته مویزی آرزوست
یکدگر را قوت "ذله" داده اند
"گرگها" تشکیل "گله" داده اند
کارشان از "دور" باشد "قیل و قال"
گرگهای "سگ" نما مثل "شغال"
نزد اصحاب "سقیفه" خوب: بد
نه "حمیت" – نه مروت- نه "خرد"
از خرد باشد "معاویه" یتیم
خاک "آمریکا"ست چون" شام قدیم"
"عمرو عاص" از صحنه خارج گشته است
نوبت "جنگ خوارج" گشته است
آن کسان آب "شریعت" برده اند
چارده قرن است "سیلی" خورده اند
"کفر" از "حق" منهزم- مغبون شده ست
"صدر اسلام" دگر "اکنون" شده ست
"حرمله ها" در "فضاحت" گشته اند
در پی "زخم" و "جراحت" گشته اند
زخمها را بهترین "مرهم" شدند
مردم و مولا" محب" هم شدند
در" هدایت "حجت حق : "بی نظیر "
هست "روشنگر" بیانات" خطیر "
انقلاب "عاشقان" سرخ و "سعید"
نوع" تغییر" و تحول ها" جدید "
صور" صورت "سور "سیرت " بوده است
ناشی از" صبر" و" بصیرت" بوده است
خبث" باطن" شیوه "دیو" و دد است
توطئه ها جمله" ناکار آمد" است
پشتوانه : عشق و" قرآن" –" دین" شده ست
راز" استحکام مسئولین" شده ست
اهل عشق" بو سعید" مهنه اند
مردم ایران حفیظ" صحنه" اند
قاهرانه فاتح و" غالب" شدیم
دور از" شعب ابی طالب "شدیم
صاحب ایمان و "حب حیدر"یم
مستقر در" بدر" مثل" خیبر"یم
قاطعانه "ایستاده "این "نظام "
بر سر حفظ " مواریث امام "
چونکه" بیدار"یم پس "کابوس" نیست
بیم از" تحریم" در قاموس نیست
بی سلیقه – بی خرد – "کج باور" ند
روسیاهان ، بد "محاسبه گر" اند
مشکل دشمن :" فتور" و حل نشد
چون" اراده" هیچگه مختل نشد ...
خیر را باید پی" اثبات" بود
قاطعانه "دافع آفات" بود
انحراف و" فتنه" در گور و" گم" است
موجب وجد و" نشاط مردم" است
حق شود "مخدوش" از کبر و" منی"
با "خصومت "– کذب یا "تهمت زنی "
در فرنگ آنان که چون "بت" گشته اند
دستمالی در "توالت" گشت اند
"رستم" دستان اگر باشد "له" است
"غرب" کارش چون که "استحاله" است
غرب با "دقت" نشست و خوب" دید"
بهترین "رقاص" ها را برگزید
چون به "آهنگ" خوشی رقصیده اند
کف زدن های فراوان دیده اند
سست عنصر را "گزینش" کرده اند
"خائنان" را خوب "چینش" کرده اند
چیست این بازی؟ "شگرد" و ماجرا
راستی "شیطان" چه می خواهد ز ما
دوستدار "دین" و "قوم" ما شده ست؟!
"رابطه" مطلوب "آمریکا "شده ست
"رابطه" یعنی دوباره: ابتلا
"ذلت تاریخی" ماضی ما
"دزد" قهاری ست چون "وارد" شده ست
بسته: در-از "پنجره" وارد شده ست
دشمن توحید "قرآنی" ماست
سینه چاک "دین ایرانی" ماست
از "اوالعزمان" – اولی تر شدند؟!
"کوروش "و "زرتشت" پیغمبر شدند!!
"باستانی" گشته چون "تدبیر"شان
نبش قبر "ملیت" : تزویرشان
بار کو ؟ وقتی خود "خر" گم شده ست
"دین اول" بهتر از "دوم" شده ست؟!
در "دغا" یا در "وغا" ملحق شدند
خاک بر سرها همه" احمق "شدند
عاری از "وجدان" و خیلی "عالی" اند
"نوچه" ها: ولگرد- "لا ابالی" اند
"گاری" ار باشد همه راننده اند
"فیلمساز" و شاعر و "خواننده" اند
"امُرود" و "رقاص" یا دلاله ها
"دشمنان" ما همه :" رجاله" ها
اهل منطق با" درستی" گفته اند
"فیلسوفان"ش چنان پخ – "پخته" اند
"پاچه خور"ان در پی لیته شدند
سینه چاکان "مدرنیته" شدند
فاش بگذارند "گویا" و سلیس
پای جای "پای" مکر "انگلیس"
"عمر" گاهی "زید" گاهی "بکر" شد
"دین" برایشان "دکان مکر" شد
نوع برهان : "پهنی گردن" شده ست!!
کار "آمریکا" غلط کردن شده ست
گربه در فکر "شکار دیزی "است
"صولت" اش : "رستم"- افندی پیزی است
"فسق" پنهان نیست حتی زیر میغ
فیلسوفان "لات" گشتند- ای دریغ
عقل در کار "جنون" حیران شده ست
"عربده" های "هنرمندان" شده ست!!
چون "بقا" دارد "تنازع" با عدم
نزد "شیطان ": لشکر" اهل قلم"
"تبره "و آخور مهیا گشته است
"جیره خواری" ها هویدا گشته است
این" نمک نشناس" ها شیرند- چون!!
"رختخواب گیر" و "عرق گیر"ند- چون
معنی "ن والقلم" آیا چه شد؟!
"بیعت" دیرینه با "مولا" چه شد؟
جبهه "پرچم "را شبیه "چفیه" کرد
بر کدامین "غم" بباید "گریه" کرد
هسته ای لای "مویز"شان شده ست
این "هنرمندان" چه چیزشان شده ست؟!
بر "هنرمندان" این بوم عزیز
یک "نصیحت" هدیه از "صاحب تمییز"
"شور"شان : آی یره-یره ای شده ست
پس "زبان" شان "برره ای" شده ست
ترک "لاس" و لوسی شان کی می کنند؟
ناز "عشقولان" بدر هی می کنند
قلب یاران را حسابی "خون" نمود
این "سیاوش" را "سیا" صهیون نمود
در BBC و VOAاش: دکان
"خودپسند" این "مردک آوازه خوان"
"عقده" این : حس بلندی می کند
با"هنر" هی نعلبندی می کند
درد او "پول" است یا زیر شکم
خوب می "رقصد" بزن "باباکرم"
"وقت پیری" خر پی عر عر شده ست
عاشق "افسار رنگین" تر شده ست
بر سر "آواز" و "ناز" ایمان شده ست
آبرو دور از "شجریان" شده ست
ای "محمد"! ای "رضا"! استاد پیر!
ای سیاوش! یک "زن" دیگر بگیر
هم "مغازله" و هم مصافحه ست
چون برایت بهتر از "مصاحبه" ست
"مبتلای" می – نی ، اهل "دل" شوی
آخر عمری اگر "عاقل" شوی
"تنبک" ات از "سنگ پا"یت پوست داشت
"حضرت رهبر" ترا خر! "دوست" داشت
دوست می دارند عمری "یار"شان
"استمالت" یا "تفقد" : کارشان
در پی "شهرت" تو بی تابی نکن
چون "لگد" داری تو "پرتابی" نکن
"پاچه" گیری خلق و خوی "تازی" است
کی هنرمندی "سیاست" بازی است؟
دیگ "شله" نیستی کم "جوش" کن
وقت "افطار" است "دعا"یت گوش کن
کن "مخالف خوان"ی ات را "راست"گاه
تا به "قبر" هان مانده "پنج انگشت" راه...
فکر "واویلا" و ماتم نیستند
"دین" به "دنیا" دادگان کم نیستند
از چنین "قلاش" ها فریاد و داد
با چه "اوباشی" سر و کار اوفتاد
مثل "مخملباف" این مذهب فروش
حرف "نوری زاد" در حلق "سروش"
بی "دیانت"- بی "سیاست" گشته اند
این سه مصداق "خباثت" گشته اند
"انحراف" و "فتنه" را مایندری
در "فساد فکر" کمپیری غری
تا ابد جلاب هر "مخافتی" ست
"علم شیطانی" شر و "بد آفتی" ست
لغو و یاوه – فنّ مرد و زن شده ست
"فحش" دادن بدعتی احسن شده ست
بهر چون من "شیر" ای جمع "گراز"
"راه باز" است و یقین "جاده دراز"
گرچه باشد صدخطر هرجا کمین
پس "بگرد" و بس "بگردیم" و... همین
قابل "درک" است آه و "سوز"شان
یادشان رفته ست "حال" و "روز"شان
در پی "تحصیل ثروت" بوده اند
چون "کنه" در کنف "قدرت" بوده اند
"سفسطه" را صاحب "حربه" شدند
بر سر "خوان" قلم "فربه" شدند
"قایق خرد خیالات" تو است
با قلم "فتح الفتوحی" کرده ای!!
رخنه در "حصن" نصوحی کرده ای!!
"فحص" در بحث "ولایت" کرده ای
پای در کفش "فقاهت" کرده ای
آنچه "زحمت" یا مزید ناله است
"شاخ گستاخ" توی بزغاله است
دمبدم از آب گویی-دجله کو؟
آی ی ی ی "داماد دروغین"!حجله کو؟
دین "سعادت" خواست تا بنیاد شد
وجه خوبی – "ختم استبداد" شد
این "عَلَم" خاص "شقاوت" بوده است؟!
"قله دار" هر "قساوت" بوده است؟!
"انتقاد"ت گشت : تخریب خُنک
دهخدا داند "لغتنامه": تُنک
در نظر چون "فرضیه" ابتر شده ست
در عمل "مفهوم ویرانگر" شده ست
شرق را "اعظم مصائب" هست و بود
غرب چون "شمس" و "قمر" ها را ربود؟
از صدای عر عرت ای گنده خر!
"مبتهج" هستی و خیلی "مفتخر"
خیل "سفاکان" کاسب در دکان
این "نحاست" وقف شد بر "سفلگان"
عاشق بلع "هویت" از "همه" ست
این "دموکراسی" چه صاحب "هاضمه" ست
این "فریبکاری" نشان بر نوع کین
هر "دروغزن" کم خرد باشد یقین
با "چراغ" است این و دزدی "ناشی" است
این هم از "ضعف بصیرت" ناشی است
نور و نارت جابجا شد نازنین!
معنی "سوء سیاست" شد همین
جمله ها: شر- واژه هایش شیک بود
"نامه نورانی" ات!! تاریک بود
در فضایی بس "ملول" و بس "عبوس"
سخت "بیگه" – دیر گه خواندی خروس!
"فسق" مطلع- "قبح" مقطع را گواست
این "تئوری نقد آزاد" شماست؟!
این "دُمل" از "چرک" دیرینه شده ست
"پشتوانه" عطف "پیشینه" شده ست
چشم اهل هزل روشن کرده ای
"جامه" ی "افتاء" بر تن کرده ای؟!
تو یزیدی مثل یاسر نیستی
"ناصبی" هستی و ناصر نیستی
"سیرجانی" هم "سعید"ی کرده بود؟!
ادعای "با یزیدی" کرده بود؟!
چون فرا این فکر از فهم شماست
"قدرت مطلق" مقید بر خداست
انوری "ور" با "ان" شاهان نکرد
حافظانه "مدحت" ایشان نکرد
گر گزیر است و ... ویا نوعی گریز
تا ابد "تزویر" می خواهد ستیز
بهر "تادیب" زنا زادان مست
"تازیانه" در "کف اسلام" هست
ای عسل ! "سرکه فروشی" می کنی!
مثل اهریمن سروشی می کنی
اکل میته نوش جان- اشکم پُرند
گرد تو هم کسوتان "حلوا"خورند
در چپاول شیوه ها : اسکندری
"معرفت" از مغزها – دل ها "بری"
خلعت خاصی به عامی داده ای
"درس" غمناکی – "غلامی" داده ای
کرسی درس ات کلاس ننگ شد
این دکان "بنگاه بانگ و رنگ" شد
ناجوانمردانه فاش است این نیت
"آبرو سوزی" – ستایی "حیثیت"
ای "زغن" ! زاغی به مصداق عمل
"خانه تزویر" داری در دغل
از "مروت" نور سیما ناری است
پس صدایت از" مدارا" عاری است
"سخت رویی"! این کریهی رو شود
"نرم تن " از تب "گزافه گو" شود
"آب عزت" بی "غبار ذلت" است
زلت هر مرد اورا" علت" است
کاش "تقوای سیاسی" داشتی
فکر تعمیر اساسی داشتی
یادگاری از "فجور" عاد هست
"قبح ذاتی" عطف "استبداد" هست
کبک مرغابی نمایی! هو شدی
راه "سید قطب" را رهرو شدی؟!
در شریعت حکم "سب" حتما حد است
"زور" را "عریان" پسندیدی ! بد است
نهضت فکری : "وحل" ، مطلوب شد؟!
"حزب اخته" خر نشو! "مرعوب" شد
"برکه" تاریخ خیلی "غرق" داشت
چون "رذیلت" با "فضیلت" فرق داشت
این فضاسازی: دروغین، ابتر است
"زجر" زنجیر و" تجاوز "پرور است
شبهه سازی شر شیطان، بی شکی ست
با "قساوتهای قصابان" یکی است
از شمایان شرع هاویه شده ست
رجعت "فقه صفویه" شده ست
تیر و تیغ و دشنه: عشق "باغیان"
باغبان غم تمام "یاغیان"
نامه هایت جعلی است و ناوه است
این "نصیحه الملوک" ات؟!یاوه است
نشئه ی حالی و "حالی" نیستی
مسخ خیامی- "غزالی "نیستی
"شاه عصیانی" و شیطان خلقتی
کی "رعیت"؟ کی "فرشته فطرتی"؟
ای سها!ای صعوه!شمع کم فروغ!
بی عقوبت نیست "فرجام دروغ"
سارق چالاک بد نیت شدی
قاتل بی باک "حریت" شدی
کور شوخی و ز شوخی کر شدی
"حرف جدی" این که جدی خر شدی
گر "قلم" های "غدر" گردد غلاف
لاجرم "تعدیل" یابد "انحراف"
"اعوجاج" فلسفی رخ داده است
عقل ات عشقی! یاوه پاسخ داده است
"انحراف" و "فتنه" آخر طی شود
قام "دیوار وطن" خم کی شود؟
علم انسانی؟! فر افرنگ شد
"جویبار آلوده" از "فرهنگ" شد
هر شراب شوم، شهدی شد به کام
بس "شکم فربه" ست از مال حرام
باعث هشیاری است و فهم بیم
طبل های" دشمنان" زیر "گلیم"
در دوات "نقد" باشد نیش مار
سرکشی های قلم دور از "مهار"
حرف حق زیب "درست گویی" شده ست
باطل و بهتان: "درشت گویی" شده ست
گر سوالی هست دنبال جواب
خوب باشد در "خطاب بی عتاب"
جنگ مغلوبه ست ، در میدان: قتیل
در" مصاف" دشنه: "برهان" و دلیل
ترس از روشنگری هرکس که داشت
در دهان عقل "پستانک" گذاشت
توطئه: فاحش، بلیّه: بکر هاست
در "ظواهر" در "قشور" فکر هاست
قاطع است برهان پی: خون و جنون
این "قلمهای" بد و" طماع" و دون
ای گرانخو! تلخیت پاینده است
رایگان "حلوای نقد" بنده است
صاعقه غیرت فروش منزلت
"سائقه" شد "ذائقه" این : مصلحت
عاشقان را چون شهادت آرزوست
در جوانمردی ،جوانمرگی : نکوست
"نقد" معنایش وجوب عقل شد
شمه ای از حرفهایت نقل شد
"بحث علمی" جای قیل و قال نیست
"مدعی" شکر خدا "حمال" نیست
تجربت شد شیوه ی مطلوبی است
دعوی و دعوا شروع خوبی است
در "دفاع" از حق مبادا کاهلی
ای خوشا "انسان "شدن در "کامل"ی
پیشه ام عمریست چون "کار دل"ی
با "ملامت" هم ندارم مشکلی
"سینه چاکان" شما کم نیستند
دیگران یعنی که: "آدم" نیستند
جان ندارد "حوصله" این است "حال"
با "دگر اندیش" ها میل" جوال"
نان به نرخ روز خوردن غافلی ست
کار "دل" کردن نشان عاقلی ست
بر سر" دعوای دین"، دل "پیر" شد
خاک این" بازار" دامنگیر شد
نفی ظلم" اسلام "را شد خاصت
"شیعه" بودن یعنی این "حساسیت"
چون پلیدی حیض را حائض شده ست
دور گشتن از "ادب" جایز شده ست
چون که با "احمق" سر و کارت فتاد
هم "زبان شنعت"ی باید گشاد
"دعوی" باطل "چرند" است و پرند
"نغمه ناجور" از هرسو "بلند"
هر "قلندر" مبتلای های و هوی ست
"غوره" ناگشته مویزی آرزوست
یکدگر را قوت "ذله" داده اند
"گرگها" تشکیل "گله" داده اند
کارشان از "دور" باشد "قیل و قال"
گرگهای "سگ" نما مثل "شغال"
نزد اصحاب "سقیفه" خوب: بد
نه "حمیت" – نه مروت- نه "خرد"
از خرد باشد "معاویه" یتیم
خاک "آمریکا"ست چون" شام قدیم"
"عمرو عاص" از صحنه خارج گشته است
نوبت "جنگ خوارج" گشته است
آن کسان آب "شریعت" برده اند
چارده قرن است "سیلی" خورده اند
"کفر" از "حق" منهزم- مغبون شده ست
"صدر اسلام" دگر "اکنون" شده ست
"حرمله ها" در "فضاحت" گشته اند
در پی "زخم" و "جراحت" گشته اند
زخمها را بهترین "مرهم" شدند
مردم و مولا" محب" هم شدند
در" هدایت "حجت حق : "بی نظیر "
هست "روشنگر" بیانات" خطیر "
انقلاب "عاشقان" سرخ و "سعید"
نوع" تغییر" و تحول ها" جدید "
صور" صورت "سور "سیرت " بوده است
ناشی از" صبر" و" بصیرت" بوده است
خبث" باطن" شیوه "دیو" و دد است
توطئه ها جمله" ناکار آمد" است
پشتوانه : عشق و" قرآن" –" دین" شده ست
راز" استحکام مسئولین" شده ست
اهل عشق" بو سعید" مهنه اند
مردم ایران حفیظ" صحنه" اند
قاهرانه فاتح و" غالب" شدیم
دور از" شعب ابی طالب "شدیم
صاحب ایمان و "حب حیدر"یم
مستقر در" بدر" مثل" خیبر"یم
قاطعانه "ایستاده "این "نظام "
بر سر حفظ " مواریث امام "
چونکه" بیدار"یم پس "کابوس" نیست
بیم از" تحریم" در قاموس نیست
بی سلیقه – بی خرد – "کج باور" ند
روسیاهان ، بد "محاسبه گر" اند
مشکل دشمن :" فتور" و حل نشد
چون" اراده" هیچگه مختل نشد ...
خیر را باید پی" اثبات" بود
قاطعانه "دافع آفات" بود
انحراف و" فتنه" در گور و" گم" است
موجب وجد و" نشاط مردم" است
حق شود "مخدوش" از کبر و" منی"
با "خصومت "– کذب یا "تهمت زنی "
در فرنگ آنان که چون "بت" گشته اند
دستمالی در "توالت" گشت اند
"رستم" دستان اگر باشد "له" است
"غرب" کارش چون که "استحاله" است
غرب با "دقت" نشست و خوب" دید"
بهترین "رقاص" ها را برگزید
چون به "آهنگ" خوشی رقصیده اند
کف زدن های فراوان دیده اند
سست عنصر را "گزینش" کرده اند
"خائنان" را خوب "چینش" کرده اند
چیست این بازی؟ "شگرد" و ماجرا
راستی "شیطان" چه می خواهد ز ما
دوستدار "دین" و "قوم" ما شده ست؟!
"رابطه" مطلوب "آمریکا "شده ست
"رابطه" یعنی دوباره: ابتلا
"ذلت تاریخی" ماضی ما
"دزد" قهاری ست چون "وارد" شده ست
بسته: در-از "پنجره" وارد شده ست
دشمن توحید "قرآنی" ماست
سینه چاک "دین ایرانی" ماست
از "اوالعزمان" – اولی تر شدند؟!
"کوروش "و "زرتشت" پیغمبر شدند!!
"باستانی" گشته چون "تدبیر"شان
نبش قبر "ملیت" : تزویرشان
بار کو ؟ وقتی خود "خر" گم شده ست
"دین اول" بهتر از "دوم" شده ست؟!
در "دغا" یا در "وغا" ملحق شدند
خاک بر سرها همه" احمق "شدند
عاری از "وجدان" و خیلی "عالی" اند
"نوچه" ها: ولگرد- "لا ابالی" اند
"گاری" ار باشد همه راننده اند
"فیلمساز" و شاعر و "خواننده" اند
"امُرود" و "رقاص" یا دلاله ها
"دشمنان" ما همه :" رجاله" ها
اهل منطق با" درستی" گفته اند
"فیلسوفان"ش چنان پخ – "پخته" اند
"پاچه خور"ان در پی لیته شدند
سینه چاکان "مدرنیته" شدند
فاش بگذارند "گویا" و سلیس
پای جای "پای" مکر "انگلیس"
"عمر" گاهی "زید" گاهی "بکر" شد
"دین" برایشان "دکان مکر" شد
نوع برهان : "پهنی گردن" شده ست!!
کار "آمریکا" غلط کردن شده ست
گربه در فکر "شکار دیزی "است
"صولت" اش : "رستم"- افندی پیزی است
"فسق" پنهان نیست حتی زیر میغ
فیلسوفان "لات" گشتند- ای دریغ
عقل در کار "جنون" حیران شده ست
"عربده" های "هنرمندان" شده ست!!
چون "بقا" دارد "تنازع" با عدم
نزد "شیطان ": لشکر" اهل قلم"
"تبره "و آخور مهیا گشته است
"جیره خواری" ها هویدا گشته است
این" نمک نشناس" ها شیرند- چون!!
"رختخواب گیر" و "عرق گیر"ند- چون
معنی "ن والقلم" آیا چه شد؟!
"بیعت" دیرینه با "مولا" چه شد؟
جبهه "پرچم "را شبیه "چفیه" کرد
بر کدامین "غم" بباید "گریه" کرد
هسته ای لای "مویز"شان شده ست
این "هنرمندان" چه چیزشان شده ست؟!
بر "هنرمندان" این بوم عزیز
یک "نصیحت" هدیه از "صاحب تمییز"
"شور"شان : آی یره-یره ای شده ست
پس "زبان" شان "برره ای" شده ست
ترک "لاس" و لوسی شان کی می کنند؟
ناز "عشقولان" بدر هی می کنند
قلب یاران را حسابی "خون" نمود
این "سیاوش" را "سیا" صهیون نمود
در BBC و VOAاش: دکان
"خودپسند" این "مردک آوازه خوان"
"عقده" این : حس بلندی می کند
با"هنر" هی نعلبندی می کند
درد او "پول" است یا زیر شکم
خوب می "رقصد" بزن "باباکرم"
"وقت پیری" خر پی عر عر شده ست
عاشق "افسار رنگین" تر شده ست
بر سر "آواز" و "ناز" ایمان شده ست
آبرو دور از "شجریان" شده ست
ای "محمد"! ای "رضا"! استاد پیر!
ای سیاوش! یک "زن" دیگر بگیر
هم "مغازله" و هم مصافحه ست
چون برایت بهتر از "مصاحبه" ست
"مبتلای" می – نی ، اهل "دل" شوی
آخر عمری اگر "عاقل" شوی
"تنبک" ات از "سنگ پا"یت پوست داشت
"حضرت رهبر" ترا خر! "دوست" داشت
دوست می دارند عمری "یار"شان
"استمالت" یا "تفقد" : کارشان
در پی "شهرت" تو بی تابی نکن
چون "لگد" داری تو "پرتابی" نکن
"پاچه" گیری خلق و خوی "تازی" است
کی هنرمندی "سیاست" بازی است؟
دیگ "شله" نیستی کم "جوش" کن
وقت "افطار" است "دعا"یت گوش کن
کن "مخالف خوان"ی ات را "راست"گاه
تا به "قبر" هان مانده "پنج انگشت" راه...
فکر "واویلا" و ماتم نیستند
"دین" به "دنیا" دادگان کم نیستند
از چنین "قلاش" ها فریاد و داد
با چه "اوباشی" سر و کار اوفتاد
مثل "مخملباف" این مذهب فروش
حرف "نوری زاد" در حلق "سروش"
بی "دیانت"- بی "سیاست" گشته اند
این سه مصداق "خباثت" گشته اند
"انحراف" و "فتنه" را مایندری
در "فساد فکر" کمپیری غری
تا ابد جلاب هر "مخافتی" ست
"علم شیطانی" شر و "بد آفتی" ست
لغو و یاوه – فنّ مرد و زن شده ست
"فحش" دادن بدعتی احسن شده ست
بهر چون من "شیر" ای جمع "گراز"
"راه باز" است و یقین "جاده دراز"
گرچه باشد صدخطر هرجا کمین
پس "بگرد" و بس "بگردیم" و... همین
قابل "درک" است آه و "سوز"شان
یادشان رفته ست "حال" و "روز"شان
در پی "تحصیل ثروت" بوده اند
چون "کنه" در کنف "قدرت" بوده اند
"سفسطه" را صاحب "حربه" شدند
بر سر "خوان" قلم "فربه" شدند
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11:28 توسط م.ر.ن
|
درسهایی از دکتر شریعتی